
در اوایل قرن بیستم ، کارل گوستاو یونگ این مفاهیم را به صورت علمی توضیح و تئوری کهن الگو را پایه گذاری نمود که نهایتا" منجر به رشته ای از روان شناسی شد، که امروز به نام روانشناسی عمقی معروف است. ساختار روان از نظر یونگ را می توان چنین خلاصه کرد.
persona : ماسک یا نقاب، آن شخصیتی كه ما در روابط رسمی یا محيط هاي كاري خود به جامعه نشان مي دهيم . مثل رفتاري كه يك دكتر در مطب خود نشان مي دهد يا رفتاري كه يك معلم در كلاس دارد.
persona : ماسک یا نقاب، آن شخصیتی كه ما در روابط رسمی یا محيط هاي كاري خود به جامعه نشان مي دهيم . مثل رفتاري كه يك دكتر در مطب خود نشان مي دهد يا رفتاري كه يك معلم در كلاس دارد.
Ego : منيت يا آنچه كه ما من مي گوييم ، آن قسمتي از روان است كه براي ما شناخته شده است گر چه كوچك ترين بخش روان است اما راه بري روان را در دست دارد.
Shadow : سايه يا حجاب آن قسمت از روان است كه بر روي لايه هاي عميق تر ما سايه مي اندازد يا چهره آن را به واسطه ي حجاب پنهان مي كند. اين قسمت روان شخصي است و در هر كس متفاوت و بنا به تجربيات شخصي و محيط زندگي و . . . . شكل مي گيرد. به مجموع سايه آنيما و آنيموس ناخودآگاه شخصي هم گفته مي شود.
Self : خويشتن يا ناخودآگاه جمعي در تمام انسانها مشترك است و جايگاه كهن الگوها و در نتيجه نيرو ي محركه روان و جايگاه تمام قدر ت هاي رواني انسان و ناشناخته ترين قسمت برايگو است.
آنيما و آنيموس
آنيما يا مونث درون موجودي غني پيچيده و مبهم با جنبه هاي بسيار است. تا عمق ضمير ناخودآگاه جمعي ، يعني عميق ترين لايه روان ما دست مي اندارد . آنيما تجسم تمام تجربياتي كه مرد از مادر و زنان دارد را در بر مي گيرد و با جنبه هاي ناشناخته در درون مرد مي آميزد و تصوير منحصر به فردي ايجاد مي كند. اين تصوير، آنيما را به صورت موجودي سرنوشت ساز در ميآورد. وازه سرنوشت اينجا يك لغت كليدي است، وقتي آنيما فعال مي شود، مرد در مي يابد كه چيزي سرنوشت ساز – چه خوب و چه بد – در حال اتفاق است.
آنيما همانند همه ي كهن الگوها، وحدت متناقض نماي ضدين است.هم يك روسپي بدكاره و هم دوشيزه اي نيك رفتار . چرا متناقض نما؟ تناقض و ضديت مفهوم هايي هستند انساني، زاده ايگو يا منيت عقل گرا و خودبين. آن چه را كه به نفع خود مي داند " خوب " و آن ديگري را " بد " تعريف مي كند. در صورتي كه همه اينها از يك منشا زاده شده اند و دو روي يك سكه هستند، و سكه ي يك رو نمي تواند وجود داشته باشد.
اولين تجلي اصلي آنيما تقريبا" هميشه از طريق فرافكني صورت مي گيرد. مردي ، زني را مي بيند، قلبش به تبش مي افتد و عاشق آن زن مي شود. اين پدپده فرافنكي آنيما است. فرافكني يعني اين كه قدرت اين كشش از درون مي آيد نه از بيرون .
گاهي اين فرافكني به صورت آني اتفاق مي افتد كه به عشق در نگاه اول معروف است. اما در عين حال مي تواند به صورت آني هم از بين برود، با ديدن يك لغزش يا يك كوتاهي از طرف آن زن ، ديگر آن زن مطابق تصوير فرافكن شده آنيما نخواهد بود از چشم خواهد افتاد. عشق هاي زود گذز به معناي آن هستند كه عنصر سرنوشت ساز فرافكني به فعاليت نيفتاده است.
وقتي عنصر سرنوشت ساز فعال مي شود ودر زن خاصي ماندگار مي گردد، آن زماني است كه زن ، در خوشي و ناخوشي ، به سرنوشت مرد تبديل مي شود، و هرچه مرد سعي مي كند از دام آن زن يا تصوير فرافكن شده ي خود، خود را خلاص كند نمي تواند . در اين جا بايد تا كيد شود كه اين زن نيست كه مرد را در دام مي اندازد ، اين آنيماي مرد است كه دام گستري مي كند.
شيوه ديگري كه آنيما مي تواند خود را به نمايش بگذارد تسخيرايگو و يا بهتر بگويم اغواي ايگو از طريق فرا فكني بيروني است، اگر ايگو خود را با آنيما يكسان پندارد، آن وقت مرد به موجود زن آساي زخم خورده اي تبد يل مي شود كه مدام مشغول نك و نال است. در اين حالت جنبه كودكانه در درون مرد به فعاليت مي افتد و ايگو توقع پيدا مي كند كه همه در حق او مادري كنند حتي جهان هستي . در حالت خفيف تر با چيزي روبرو هستيم كه دم دمي مزاجي هاي آنيما گفته مي شود و اغلب در كش مكش ها و ناسازگاري هاي عشقي و زنا شويي بروز مي كند. پس جاي تعجب نيست كه گاه بعضي از مسائل زناشويي مادامي كه حداقل يكي از طرفين به كاركرد آنيما آگاه نشود تا ابد ادامه پيدا مي كند.
آنيموس :
اغلب آنچه در مورد آنيما گفته شد در مورد آنيموس ( مرد درون زن ) هم مصداق دارد. آنيموس هم همانند آنيما تركيبي از عوامل كهن الگويي و تجربيات شخصي است و اغلب همانطور كه مادر هر مردي سهمي در ايجاد آنيماي او دارد پدر هر زني هم سهم قابل ملاحظه اي در ايجاد تصوير آنيموس زن دارد. در موردآنيموس هم همان عوامل سرنوشت ساز و همان ابهام ها و همان وحدت ضدين مصداق دارد.
آنيموس از يك طرف عالي ترين نوع راهنما يا نجات بخش روحاني و از طرف ديگر يك تجاوزگر جنسي و يك خشونت گر است. اين ها دو سوي يك سكه هستند، ادغام اين دو تصوير در يك ديگر و باز شناختن آنها به عنوان يك وحدت براي زنان و مردان كار ساده اي نيست . دست يافتن به اين ميزان از يك پارچگي و توانايي ديدن وراي اين كه هردو ، دو سوي يك پديده اند يا از يك منشا سرچشمه گرفته اند، خود يك دستاورد مهم روان شناختي و به تماميت رسيدن است ( البته نه به كمال ).
قانون كلي اينست كه آنيموس بيشتر با عقل و آنيما بيشتر با دل سرو كار دارد.آنيموس به طور كلي بيشتر در مردها و آنيما بيشتر در زن ها فعال است. ( اسم مرد درون و زن درون از همين جا آمده است ) . ولي اين ارجحيتي براي هيچ كدام نيست . چرا كه مرد عمر خود را صرف دست و پنجه نرم كردن با آنيماي خود خواهد كرد و زن با آنيموس اش. درك عملكرد اين دو كمك شاياني به سلامت روابط ما خواهد كرد.
اميدوارم مطالب ذكر شده مورد توجه و استفاده قرار گيرد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر