۱۳۸۷ آبان ۴, شنبه

جامعه مرد سالار، زنان معترض



اخيرن مطالب زيادي در خصوص سوء رفتار مردها و جامعه مرد سالاري نوشته مي شود. در اين نوشته ها اين حقايق بصورت واضح و روشن مشاهده مي گردد:
- مردها قابل اعتماد نيستن و رفتارآنها در مورد خانم ها ظالمانه و جاهلانه ست و درك درستي از جنس مخالف خود ندارن؟
- حقوقي كه مردها براي خود قائل هستن، بمراتب خيلي خيلي بيشتر از حقوق خانم هاست و قوانين موجود در جامعه و فضاي حاكم برآن، تمامن به نفع مردهاست.
- علت اصلي فرو پاشي خانواده ها مردان مي باشن و خيانت به شكل هاي مختلف آن ، همواره از طرف پسرها و مردها صورت پذيرفته و دختران و زنها قرباني هوس بازي اونها هستن.
- نگراني و هراس دخترها از آينده و سرنوشت خود و پرهيز از ازدواج و اينكه همسر آينده شون داري تفكرات مرد سالارانه باشد و . .

در نتيجه در اين فضاي بوجود آمده دختران نسبت به پسران بدبين شده و حس خشم و سوء ظن آنهارو نسبت به مردها افزايش داده اس. و به نظر مي رسد هر دو طرف موضوع در معرض آسيب هاي جدي قرار دارن كه به نفع هيچ كدام نخواهد بود.
من به هيچ عنوان قصد محكوم كردن و یا دفاع از کسی رو ندارم ، ولي اتفاقاتي كه در جامعه ما در اين چند دهه گذشته پيش آمده، روند حركت (علي رغم:
- افزايش آگاهي زنها نسبت به حقوقي كه دارن.
- تغيير قوانين در جهت حمايت بيشتر از خانواده و بخصوص خانم ها .
- حضور پر رنگ خانم ها در تصدي مشاغل و پست هاي مديريتي و . . .) بسمت قرباني شدن بيشتر زنها (از نظر جسمی و روحی) و تضعيف بنيان خانواده ها بوده اس.

با اين توضيح كه ذكر شد ، بنظرم چند سئوال و نكته مطرح مي گردد كه ضرورت دارد مورد بحث و بررسي قرار گيرد:
1- آيا فكر نمي كنيد كه برانگيختن احساسات و عواطف و رو دررو قرار دادن زن و مرد ، اشتباه بوده و ما بايد با نقد رفتارنادورس خارج از جنسيت آنها آگاهي لازم رو به هر دو طرف بديم؟
2 آیابه بهانه دفاع از حقوق زنها بايستي بروز تمام مشكلات رو به گردن مردها انداخت و آنهارو محکوم کرد؟
3- چرا و ظايف و مسئوليت هاي زن و مرد رو بدرستي بيان نمي كنيم و برخلاف حقيقت وجودي آنها به تبيين نقش ها و انتظاراتي مي پردازيم كه نادورس بوده و با فلسفه طبيعت و خلقت آنهادر تضاد مي باشد.
4- آيا بهتر نيست كار كرد نهاد هاي سياسي ، اجتماعي، اقتصادي ، فرهنگي و آموزشي جامعه رو به نقد كشيد و آنهارو علت اصلي بروز چنين مشكلاتي دانست.
مرداني كه امروز در موردشان اين طور بد مي گوييد ، فردا همسران و معشوقه هاي شما ، پدران فرزندانتان و نهايتن پدربزرگان يك خانواده هستن.

بيائيد بجاي روبروي هم صف كشيدن، در كنار هم باشيم و يكديگر را حمايت كنيم
بيائيد مردانگي و زنانگي را به يكديگر ياد دهيم و حامي هم باشيم .
بيائيد پاكي و صداقت رو با هم مرور كنيم.
بيائيد امروز از فرصت ها استفاده كنيم، فردا ممكن ست نيايد.
شادباشيد و شاكر

من و كوه








يكي از بهترين ورزشهايي كه من عاشقشم كوه پيمايه، علي رغم اينكه پنج شنبه ها هميشه كوه هستم(مسير دركه تا پلنگ چال) روز جمعه با دوستم از مسير دربند- شيرپلا رفتيم قله توچال. جاي شما خالي ، بسيار هواي خوبي بود و خيلي خوش گذشت.
اميدوارم همه بتونن از اين ورزش لذت ببرن، چن تا عكس هم گرفتيم تا ياد و خاطرش باقي بمونه

۱۳۸۷ مهر ۲۳, سه‌شنبه

هوش عاطفي - قسمت سوم




هوش عاطفی و نقش آن در زندگی

قسمت سوم: شکاف در زندگی زناشویی
یکی از نخستین پیام های هشداردهنده راجع به در خطر بودن زندگی زناشویی، انتقاد تند و بیرحمانه طرفین از یکدیگر اس. در یک رابطه زناشویی سالم ، زن و شوهر به طور آزادانه از هم (عملکرد طرف مقابل) انتقاد می کنن. اما غالبا" در لحظات خشم گلایه ها به روشی مخرب و به شکل تهاجم به شخصیت همسر بیان می شون. تفاوت بین انتقاد از شخصیت و گله گذاری از عملکرد فرد بسیار ساده اس. در گله گزاری اصولی، زن از عمل مرد انتقاد و احساس خود را در این مورد بیان می کند. مثل این جمله: " وقتی فراموش کردی لباس های مرا از خشکشویی بگیری حس کردم به من اهمیت نمی دهی. " و این واکنش متکی برهوش عاطفی اس. اما در انتقاد از شخصیت، اعتراض تبدیل به حمله ای همه جانبه می شود. مثل این جمله: " تو همیشه بی فکر و خود خواه هستی، فکر نمی کنم هیچ وقت بتوانی کاری را صحیح انجام بدی." این روش انتقاد باعث می شود شخص احساس شرم کند و فکر کند مورد تنفر و سرزنش دیگران اس و رنج ببرد. همه این ها به احتمال زیاد به جای آن که وی را ترغیب کنن که رفتار خود را تصحیح کند باعث می شون به واکنش تدافعی روی بیاورد.
ایما و اشاره بدنی هم به همان اندازه کلام می تواند آزاردهنده باشه، به ویژه پوزخند زدن، کج کردن لب به علامت تحقیر یا گرداندن چشم ها. وقتی زن یا شوهر مرتکب یکی از این حرکات می شن دیگری را وارد درگیری عاطفی می کند و اگر ادامه پیدا کند علاوه بر بروز مشکلات جسمی و بیماری، پیوند زناشویی آنها به احتمال قوی طی چند سال آینده از هم گسسته خواهد شد.
وقتی حمله ای از جانب یکی از طرفین صورت می گیرد، طرف مقابل، پاسخ جنگ یا گریز را در اختیار دارد. بدیهی ترین پاسخ، جنگیدن اس که معمولا" به یک مسابقه بی حاصل داد و فریاد منتهی می شود. اما پاسخی دیگر، یعنی گریز ممکن اس مضرتر باشد. بویژه وقتی که گریز با عقب نشینی به حیطه سنگین سکوت انجام گیرد. پاسخ ندادن، دفاع نهایی ست. سکوت، پیامی دلسرد کننده و پر قدرت اس.آمیزه ای از بی میلی، فاصله و برتری اس. این پدیده عمدتا" در ازدواج هایی که در آستانه رویارویی با مشکل قرار دارن، مشاهده می شود. در هشتاد و پنج درصد از این موارد، این شوهر بوده که در پاسخ به انتقادات تند و تیز زن سکوت اختیار کرده، سکوت در مقابل حملات طرف مقابل، وقتی که به صورت عادت درآید ویرانگر سلامت رابطه بوده و راه را برای یافتن هر نوع راه حلی مسدود می کند.

خود را قربانی بی گناه زندگی دانستن، یا خود را در اظهار خشم محق دانستن (افکار مسموم) مربوط به زوج های اس که در زندگی شان دچار مشکل شده ان. نگرش بدبینانه آن است که همسر را فطرتا" بد ذات و غیر قابل تغییر بدانیم: " او خود خواه و مغرور اس. این طور بار آمده و همیشه هم همین طور خواهد بود. توقع دارد همواره مثل یک مستخدم در خدمتش باشم. اصلن به احساسات من اهمیت نمی دهد."
نگرش خوش بینانه چنین اس: " به تازگی خیلی متوقع شده ، قبلا" خیلی باملاحظه بود، شاید الان در حالت روحی خوبی نباشد، نمی دانم شاید چیزی در مورد کارش او را آزار می دهد." این نگرش، لطمه و آسیب جدی به شوهر وارد نمی کند و مایوس کننده نیست، بلکه حالت ناخوشایند و بدی را که به وجود آمده ناشی از شرایطی می داند که قابل تغییر اس. نگرش نخست، اندوه بی امان را به ارمغان می آورد ، نگرش دوم آرامش و تسکین را.
کسانی که بدبین هستن به شدت در معرض تسخیر عاطفی قرار دارن. آنها اغلب اوقات از اعمال و رفتار همسران خود عصبانی، آزرده و غمگین می شون و به محض آنکه این واقعه شروع می شود در افسردگی فرو می رون . این افسردگی به همراه دید بد بینانه شان باعث می شود که در برخورد با همسر خود به انتقاد و بدگویی از او بپردازن و این امر به نوبه خود احتمال سکوت سنگین را در روابط آنها افزایش می دهد.
این گرایش های عذاب آور در نهایت به یک بحران دائمی منجر می شون زیرا بیش از پیش باعث تسخیر عاطفی شده و رهایی از چنگال خشم و آزردگی را مشکل تر می کنن . می توان برای این حساسیت ابتلا به اندوه عاطفی، واژه مناسب " طغیان" را بکار برد. زنان یا شوهران طغیان زده آنچنان در بدبینی نسبت به همسران شان غرق می شون که در باتلاق احساسات وحشتناک و غیر قابل کنترل فرو می رون.
آستانه طغیان بعضی از افراد بسیار بالاست. آنها براحتی در مقابل خشونت و تنفر مقاومت می کنن در حالی که دیگران ممکن است با یک انتقاد ملایم از جانب همسر خود از کوره در برون. حالت طغیان را از نظر فنی می توان با مقایسه میزان ضربان قلب نسبت به حالت آرامش مشاهده کرد. قلب زنها در حال استراحت در حدود 82 ضربه در دقیقه و قلب مردها تقریبا" 72 ضربه در دقیقه میزند (تعداد ضربان افراد، اساسا" برحسب جثه آنها تفاوت می کند). طغیان در لحظاتی آغاز می شود که تعداد ضربان قلب شخص به 10 ضربه بیشتر از حالت عادی وی برسد. اگر ضربان قلب به 100 ضربه در دقیقه برسد (که در حالت خشم براحتی امکان پذیره) آن گاه بدن مقداری آدرنالین و چن هورمون دیگر ترشح می کند که رنج و اندوه را برای مدتی در حد بالا نگه می دارد. لحظه تسخیر عواطف از روی ضربان قلب قابل تشخیص است.
فرد طغیان زده دائما" بدترین نتیجه گیری ها را راجع به همسرش انجام می دهد و همه اعمال او را از دید منفی می نگرد. مشکلات کوچک به درگیری های اساسی تبدیل می شون و احساسات آنها پیوسته جریحه دار می شود. همسر طغیان زده هرنوع مشکل در زندگی را غیر قابل حل می ببیند، زیرا طغیان به خودی خود در هر نوع تلاشی برای حل مشکلات اختلال ایجاد می کند. با ادامه این وضع، هر نوع بحث و گفتگو راجع به اختلافات بی فایده به نظر می رسد و هر کدام از طرفین سعی می کنن احساسات آزرده خود را به تنهایی تسکین دهن. از این مرحله به بعد زن و شوهر در عین حال که زیر یک سقف هستن ولی جدا از یکدیگر زندگی می کنن.
در مسیر پرفراز و نشیب منتهی به طلاق، آثار و عواقب مصيبت بار كمبود توانايي هاي عاطفي به وضوح ديده مي شون. وقتي كه زن و شوهر در چرخه تكرار انتقاد و تنفر، دفاع و سكوت سنگين، انديشه هاي اندوه بار و طغيان عواطف گرفتار مي شون در زمينه خودآگاهي عاطفي، همدلي و توانايي هاي آرامش بخشيدن به يكديگر و خود دچار ناهماهنگي شده ان.
اگر دوباره به تمايزات ناشي از جنسيت در زندگي عاطفي باز گرديم ، مي بينيم كه زن ها، به طور متوسط ، راحت تر از مردها با بگو مگوهاي ناخوشايند در زندگي كنار مي آن. در تحقيقات صورت گرفته مشخص گرديد كه تقريبن همگي شوهرها از بروز اختلاف در زندگي زناشويي دچار ناراحتي مي شون و حتا احساس انزجار مي كنن. در حالي كه همسران شان اهميت چنداني به آن نمي دن.
مردها در مقايسه با زن ها آمادگي بيشتري براي طغيان دارن و در برابر انتقاد از سوي همسران خود واكنش شديد تري نشان مي دن. در هنگام طغيان، آدرنالين بيشتري در خون مردها ترشح مي شود و در مقايسه با زنها در برخورد با سطح پايين تري از رفتار منفي شروع به ترشح آدرنالين مي كنن. به همين دليل بهبود طغيان از نظر جسماني در شوهرها بيشتر از زن ها طول مي كشد.
جالب اين جاست كه بدونيد يكي از دلايل تمايل مردها به سكوت، به منظور خوداري از طغيان است.تحقيق نشان داده اس كه به محض آن كه مردها به سكوت روي مي آورن ضربان قلب شان ده ضربه در دقيقه كاهش مي يابد و به نوعي آرامش ذهني مي رسن. اما (و معما در همين جاست) به محض آن كه مردها در سكوت فرو مي رون ضربان قلب زن ها ، بدان حد بالا مي رود كه ناراحتي شديدي را در آنها نشان مي دهد. همين امر باعث برخورد كاملن متفاوت آنها با رويارويي عاطفي مي شود: مردها با همان شدت از درگيري عاطفي دوري مي كنن كه زن ها شان آن را جستجو مي كنن.
به همان اندازه كه مردها ميل دارن سكوت كنن زن ها دوس دارن به انتقاد از شوهرهاي خود بپردازن. هر چه قدر آنها تلاش ميكنن كه اختلافات و نارضايتي ها را حل و فصل كنن، شوهران شان از درگير شدن در بحث و جدل فرار مي كنن. زن وقتي كه مي بيند مرد از درگير شدن كناره مي گيرد بر شدت گله گزاري و انتقاد خود مي افزايد. بعد وقتي كه مرد به مقابله بر مي خيزد يا سكوت مي كند، زن دچار ياس و خشم مي شود و به تحقير و توهين مي پردازد. وقتي شوهر خود را در معرض انتقاد و تحقير همسرش مي بيند، افكار "قرباني بي گناه بودن" و "بحق خشمگين شدن" براو غلبه مي كند و هر بار راحت تر از گذشته او را به طغيان وامي دارد. هرچه دعواهاي زن و شوهر وارد مراحل حادتري مي شود كنترل آن هم مشكل تر خواهد شد.

در قسمت بعدي به نكاتي كه به تحكيم عشق و علاقه كمك مي كنه اشاره خواهم كرد.

۱۳۸۷ مهر ۱۵, دوشنبه

هوش عاطفي - 2 -



هوش عاطفی و نقش آن در زندگی

بخش دوم: هوش عاطفی در پسرها ودخترها و تاثیر آن در زندگی زناشوهری:
در دوران کودکی به پسرها ودخترها ، در زمینه کنترل عواطف خویش درس های بسیار متفاوتی داده می شود. والدین بطور کلی بیشتر با دختر خود در باره احساسات و عواطف (بجزخشم) صحبت می کنن تا با پسر خود . مثلا" به دخترها اطلاعات بیشتری راجع به عواطف داده می شود تا به پسرها. والدین در هنگام گفتن قصه برای دختر پیش دبستانی خود واژه های عاطفی بیشتری به کار می برن، مادرها در موقع بازی با نوزاد دختر خود احساسات بیشتری به نمایش می گذارن. آنها معمولا با پسرهای خود در مورد علل و نتایج احساساتی شبیه به خشم بیشتر حرف می زنن و آنها را دراین مورد نصیحت می کنن.
تحقیقات نشان داده است که ، چون دخترها در بکارگیری زبان خیلی سریع تر از پسرها مهارت پیدا می کنن، بنابراین با فصاحت بیشتری می توانن احساسات خود را بیان کنن و همچنین بهتر از پسرها می توانن واکنش های عاطفی را جایگزین جنگ های تن به تن کنن. برعکس، پسرها چون تاکیدی برتوصیف احساسات خود ندارن احتمالا" از وضعیت عاطفی خود و همچنین دیگران بیخبرن.
پسرها ودخترها در سن ده سالگی تقریبا" به یک نسبت پرخاشجو هستن و در موقعی که عصبانی می شون به در گیری آشکار می پردازن. اما در سن 13 سالگی تفاوت چشمگیری پدیدار می شود: دخترها در روش های ستیز جویانه و مکارانه مثل طرد و منزوی کردن طرف مقابل، شایعه پراکنی بیرحمانه و انتقام غیر مستقیم مهارت بیشتری پیدا می کنن. پسرها به طور کلی چیزی راجع به این تدابیر مخفیانه دخترها نمی دانن و در موقع خشم، به همان روال سابق، به درگیری مستقیم و آشکار می پردازن. این فقط یکی از هزاران مسیر موجود در زندگی عاطفی است که پسرها و بعدا" مردها در آن مهارت کم تری دارن.
دخترها در هنگام بازی، گروهای کوچک و صمیمانهای تشکیل می دهن و همواره برکاهش خصومت و افزایش دوستی با یکدیگر تاکید دارن، در حالی که پسرها در موقع بازی، گروه های بزرگ تری را ایجاد می کنن و بر رقابت با یکدیگر تاکید می ورزن. یک تفاوت مهم میان آنها را هنگامی می توان دید که یک نفر از همبازی های آنها در طی بازی صدمه می بیند. در بازی پسرها وقتی یکی از آنها صدمه می بیند دیگران از او انتظار دارن که گریه نکند از بازی بیرون برود تا آنها بتوانن به بازی خود ادامه دهن. ولی در بازی دخترها اگر یکی از آنها دچار صدمه شود، بازی متوقف می شود وهمه دور کسی که گریه می کند جمع می شون. این تفاوت به تمایزی بنیادین میان این دو جنس اشاره می کند: پسرها حالتی مستقل و مغرورانه دارن، در حالی که دخترها به خودشان به عنوان بخشی از یک شبکه به هم پیوسته می نگرن.
از همین رو پسرها از جانب هر چیزی که استقلال آنها را به مبارزه بطلبد تهدید می شون، در حالی که دخترها با بروز گسیختگی در روابط شان مورد تهدید قرار می گیرن. این تفاوت دیدگاه ها بدین معنی است که زن ها و مرد ها از یک گفتگو، چیزهای کاملا" متفاوتی را انتظار دارن. مردها به همان صحبت راجع به مسائل قانع ان در حالی که زن ها در جستجوی روابط عاطفی ان.
به طور خلاصه این تمایزات در کسب و تربیت عواطف ، منجر به تفاوت های آشکار در برخی از مهارتها می شود، دخترها در زمینه درک پیام های عاطفی کلامی و غیر کلامی، همچنین بیان احساسات خود و تبادل آن با دیگران به مهارت می رسن و پسرها بخوبی یاد می گیرن که در هنگام آسیب دیدن، ترس، گناه و ضعف هر چه کمتر دچار احساسات شون. شواهد بسیاری نشان می دهد که حس همدلی زن ها خیلی قوی تر از مردهاست، آنها خیلی بهتر از مردها می توانن از طریق چهره، لحن صدا و دیگر علائم غیر کلامی به احساسات درونی دیگران پی ببرن. همچنین، به طور کلی درک احساسات یک زن از روی چهره اش، خیلی ساده تر از یک مرد است. در حالی که از لحاظ بروز عواطف در چهره، هیچ تفاوتی بین پسرها و دخترهای خرد سال وجود ندارد ولی همانطور که بزرگ می شون و به کلاس های ابتدایی می رسن این خصوصیت در پسرها کم تر ودر دخترها افزایش می یابد.
از همه این ها می توان نتیجه گرفت که به طور کلی زن ها هنگامی که وارد زندگی زناشویی می شون برای ایفای نقش مدیریت عواطف و احساسات کاملا" تعلیم دیده ان، در حالی که مردها از اهمیت این امر برای حفظ بقای رابطه زناشویی درک کافی ندارن. در یک تحقیق صورت گرفته مشخص گردید، مهمترین عنصر برای زنان در رضایت از روابط شان این حس بود که ارتباط خوبی با شوهرشان داشته باشن. از دیدگاه زن ها، صمیمیت و نزدیکی یعنی گفتگو راجع به مسائل، به ویژه در مورد خود رابطه زن و شوهر. مردها غالبا" درک نمی کنن که زن هاشان از آنها چه می خواهن. آنها می گوین من از او می خواهم که به اتفاق هم کاری انجام دهیم، ولی همه کاری که او می خواهد انجام بدیم این است که بنشینیم و حرف بزنیم.
مردها در دوران آشنایی قبل از ازدواج تمایل خیلی بیشتری به صحبت کردن و ایجاد صمیمیت با همسران خود دارن، اما به محض آن که ازدواج می کنن و وارد زندگی مشترک می شون وقت کم تری برای این نوع گپ زدن ها با همسرشان صرف می کنن و در عوض ترجیح می دن آن حس صمیمیت را از طریق انجام کارهای مشترک به دست آورن. این سکوت فزاینده از جانب شوهر ها ، تا اندازه ای ممکن اس ناشی از این حقیقت باشد که آنها با کمی خوش باوری به وضعیت زندگی زناشویی خود نگاه می کنن، در حالی که همسران شان بیشتر به مشکلات و موارد اختلاف می اندیشن. یکی از تحقیقات نشان داده اس که دید مردها در مورد اغلب مسائل مربوط به زندگی زناشویی(عشق ورزی، مسائل مالی، روابط با بستگان، میزان پذیرش عقاید یکدیگر و اهمیت اشتباه هرکدام از طرفین) امید بخش تر است. زن ها در کل بیش از شوهران خود به گله گزاری می پردازن. چنانچه این دیدگاه امیدوارانه مردها راجع به زندگی مشترک را با اجتناب آنها از رویارویی های عاطفی در کنار هم بگذاریم آن گاه براحتی در می یا بیم که چرا اکثر زن ها از این که شوهران شان سعی دارن از بحث راجع به مشکلات مربوط به رواب مشترک شان طفره برون گله مندن.
بدون شک تنبلی مردها در مطرح کردن مشکلات موجود در رابطه مشترک، ناشی از فقدان نسبی مهارت آنها در فهم احساسات و عواطف (از چهره طرف طرف مقابل) است. زن ها به عنوان نمونه، حساسیت بیشتری برای کشف حالت اندوه در چهره همسر خود دارن. اما مردها کم تر این حالت را در چهره زن ها درک می کنن. از همین رو زن باید خیلی غمگین به نظر برسد تا مرد بتواند با یک نگاه در او احساس وی را دریابد و علت را جویا شود.

اکنون بیایید تاثیر این شکاف عاطفی را در هنگام بروز اختلاف نظر و نارضایتی(که در هر رابطه زناشویی بسیار طبیعی است) بررسی کنیم. در حقیقت موضوعات خاصی از قبیل تعداد دفعات رابطه جنسی، نحوه تربیت فرزندان ویا مقدارپس انداز و قرض، هیچ کدام نمی توانن باعث ایجاد یا متلاشی شدن پیوند زناشویی شون، بلکه عاملی که سرنوشت یک زندگی مشترک را رقم می زند این است که زن و شوهر چه طور راجع به رنجش ها، دلخوری ها و مسائل آزاردهنده فی ما بین بحث و گفتگو می کنن. حتی توافق در مورد این که چه طور مخالفت خود را ابراز کنیم می تواند راهی برای بقای زندگی زناشوهری باشد. زن و شوهر باید در هنگام برخورد با احساسات و عواطف سخت و انعطاف ناپذیر یکدیگر، برتفاوت های درونی مربوط به جنسیت خود غلبه کنن.
شکست در این زمینه، زن و شوهر را در مقابل شکاف های عاطفی که می توانن نهایتا" رابطه آنها را از هم به پاشد، آسیب پذیر می کند. همان طور که خواهیم دید چنانچه یکی از طرفین، یا هردوی آنها، در زمینه هوش عاطفی دچار نقص و کمبودی باشن، آنگاه شکاف های عاطفی ذکر شده به احتمال زیاد گسترش می یابن

۱۳۸۷ مهر ۱۳, شنبه

هوش عاطفي - 1-



هوش عاطفی و نقش آن در زندگی

بخش اول : تعریف و ویژگیها:
هوش عاطفی: هوش عاطفی شامل ویژگی هایی مثل توانایی تهییج و برانگیختن خود، استفامت و پایداری در مقابل شکست، از دست ندادن روحیه ، پس راندن افسردگی و یاس در هنگام تفکر ، همدلی و صمیمیت و برخورداری از امید است. اگر کسی از هوش عاطفی ضعیفی برخوردار باشه در رابطه با ازدواج، شغل و دیگر مسائل مهم زندگی خود دچار مشکل می شود. هوش عاطفی مکمل هوش علمی است.
هوش و استعداد تحصیلی هیچ نوع آمادگی و مهارتی را برای جدال با ناملایمات زندگی به دست نمی دهد و علی رغم آن که بهره هوشی بالا هیچ نوع تضمینی برای رفاه و تامین مالی، اعتبار وشهرت اجتماعی، یا خوشبختی در زندگی نیست ولی باز سیستم آموزشی ما به آن تاکید زیادی دارن واز شعور احساسی ( هشیاری احساسی و عاطفی) که مجموعه ای از خصوصیات شخصیتی است که به همان اندازه در سرنوشت فرد موثران، غافل هستن.

مهارتهایی که هشیاری عاطفی ما را تشکیل می ده به پنج دسته تقسیم می شود:
1- شناخت احساسات خود
2- کنترل و اداره احساسات
3- برانگیختن و به هیجان آوردن خود
4- شناخت احساسات دیگران
5- تنظیم روابط با دیگران
مکانیسم عصبی هر کس، میزان توانایی او را در هر یک از مهارت های فوق تعیین می کند. ضعف در مهارتهای احساسی را می توان جبران و مداوا کرد. از لحاظ کلی، هر یک از این مهارت ها، مجموعه ای از عادت ها و پاسخ های آنها هستن که با کوشش مناسب می توان آنها را بهبود بخشید.
مردانی که بهره هوشی بالایی دارن از روی علایق و توانایی های گسترده عقلانی شان (نه احساسی) مورد شناسایی قرار می گیرن. آنها آدم های جاه طلب، سودمن، قابل پیش بینی و لجوج، انتقادگر، فروتن، نازک نارنجی و کمرو هستن که در روابط جنسی خود راحت نیستن و از نظر احساسی سرد و بی عاطفه ان.

برعکس، مرد هایی که از نظر هوش عاطفی قوی تران از نظر اجتماعی متعادل، شاد و سرزنده ان و هیچ گرایشی به ترس یا نگرانی ندارن. آنها در روابط خود با دیگران، بسیار دلسوز و با ملاحظه ان و از زندگی عاطفی غنی، سرشار و متناسبی برخوردارن، آنها با خود، دیگران و دنیای اجتماعی اطراف خود خیلی راحت هستن.

زن های که فقط از بهره هوشی بالایی برخوردارن از اعتماد به نفس خوبی برخوردار بوده ودر بیان موضوعات عقلانی ارزشمند و اندیشه های خود، فصاحت کافی دارن و علایق زیباشناسانه و روشفکرانه زیادی دارن. آنها افرادی درون گرا، مستعد نگرانی و غرق شدن درفکر و خیال و احساس گناه هستن و در ابراز خشم خود تامل می کنن، اگر چه معمولا" آن را بطورغیر مستقیم نشان می دهن.

بر عکس، زن هایی که از نظر هوش عاطفی قوی تر هستن، دوست دارن احساسات خود را به طور مستقیم بیان کنن و راجع به خود مثبت فکر می کنن و زندگی برای آنها معنا دارد. آنها همچون مردان همنوع خود، آدم هایی اجتماعی و گروه گرا هستن، احساسات خود را به نوعی مناسب ابراز می کنن. و بخوبی از عهده فشارهای روانی بر می آن، توازن اجتماعی شان باعث می شه تا به آسانی با آدم های جدید کنار بیان، با خود راحت ، شاد و آسوده خیال بوده و همواره پذیرای تجارب احساسی و هیجانی هستن و از داشتن رابطه جنسی با همسرشان بسیار لذت می برن.

هر کدام از ما، به درجات مختلف، ترکیبی از هوش عاطفی و هوش عقلانی را داریم. اما دو تیپ خالص فوق، دید خوبی برای شناخت خصوصیات مختلف هر فرد در اختیار ما قرار می دهد. هر فرد به هر اندازه بهره هوشی یا هوش عاطفی داشته باشد، به همان مقدار از خصوصیات مربوط به آن بهره مند خواهد بود. با این همه، از میان این دو، هوش عاطفی خیلی بیشتر از هوشیاری علمی ، خصایصی را در اختیار ما قرار می ده که به کمک آنها می توانیم چهره انسانی مان را کامل تر کنیم.

درباره من

عکس من
ليسانس علوم تربيتي از دانشگاه علامه طباطبايي ، فوق ليسانس برنامه ريزي از دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركزي. علاقه مند به كارهاي پژوهشي ، تحقيقي و آموزشي ، ورزش ( واليبال، تنيس روي ميز، كوه پيمايي، شطرنج و ...)

فهرست وبلاگ من