۱۳۸۷ مهر ۱۵, دوشنبه

هوش عاطفي - 2 -



هوش عاطفی و نقش آن در زندگی

بخش دوم: هوش عاطفی در پسرها ودخترها و تاثیر آن در زندگی زناشوهری:
در دوران کودکی به پسرها ودخترها ، در زمینه کنترل عواطف خویش درس های بسیار متفاوتی داده می شود. والدین بطور کلی بیشتر با دختر خود در باره احساسات و عواطف (بجزخشم) صحبت می کنن تا با پسر خود . مثلا" به دخترها اطلاعات بیشتری راجع به عواطف داده می شود تا به پسرها. والدین در هنگام گفتن قصه برای دختر پیش دبستانی خود واژه های عاطفی بیشتری به کار می برن، مادرها در موقع بازی با نوزاد دختر خود احساسات بیشتری به نمایش می گذارن. آنها معمولا با پسرهای خود در مورد علل و نتایج احساساتی شبیه به خشم بیشتر حرف می زنن و آنها را دراین مورد نصیحت می کنن.
تحقیقات نشان داده است که ، چون دخترها در بکارگیری زبان خیلی سریع تر از پسرها مهارت پیدا می کنن، بنابراین با فصاحت بیشتری می توانن احساسات خود را بیان کنن و همچنین بهتر از پسرها می توانن واکنش های عاطفی را جایگزین جنگ های تن به تن کنن. برعکس، پسرها چون تاکیدی برتوصیف احساسات خود ندارن احتمالا" از وضعیت عاطفی خود و همچنین دیگران بیخبرن.
پسرها ودخترها در سن ده سالگی تقریبا" به یک نسبت پرخاشجو هستن و در موقعی که عصبانی می شون به در گیری آشکار می پردازن. اما در سن 13 سالگی تفاوت چشمگیری پدیدار می شود: دخترها در روش های ستیز جویانه و مکارانه مثل طرد و منزوی کردن طرف مقابل، شایعه پراکنی بیرحمانه و انتقام غیر مستقیم مهارت بیشتری پیدا می کنن. پسرها به طور کلی چیزی راجع به این تدابیر مخفیانه دخترها نمی دانن و در موقع خشم، به همان روال سابق، به درگیری مستقیم و آشکار می پردازن. این فقط یکی از هزاران مسیر موجود در زندگی عاطفی است که پسرها و بعدا" مردها در آن مهارت کم تری دارن.
دخترها در هنگام بازی، گروهای کوچک و صمیمانهای تشکیل می دهن و همواره برکاهش خصومت و افزایش دوستی با یکدیگر تاکید دارن، در حالی که پسرها در موقع بازی، گروه های بزرگ تری را ایجاد می کنن و بر رقابت با یکدیگر تاکید می ورزن. یک تفاوت مهم میان آنها را هنگامی می توان دید که یک نفر از همبازی های آنها در طی بازی صدمه می بیند. در بازی پسرها وقتی یکی از آنها صدمه می بیند دیگران از او انتظار دارن که گریه نکند از بازی بیرون برود تا آنها بتوانن به بازی خود ادامه دهن. ولی در بازی دخترها اگر یکی از آنها دچار صدمه شود، بازی متوقف می شود وهمه دور کسی که گریه می کند جمع می شون. این تفاوت به تمایزی بنیادین میان این دو جنس اشاره می کند: پسرها حالتی مستقل و مغرورانه دارن، در حالی که دخترها به خودشان به عنوان بخشی از یک شبکه به هم پیوسته می نگرن.
از همین رو پسرها از جانب هر چیزی که استقلال آنها را به مبارزه بطلبد تهدید می شون، در حالی که دخترها با بروز گسیختگی در روابط شان مورد تهدید قرار می گیرن. این تفاوت دیدگاه ها بدین معنی است که زن ها و مرد ها از یک گفتگو، چیزهای کاملا" متفاوتی را انتظار دارن. مردها به همان صحبت راجع به مسائل قانع ان در حالی که زن ها در جستجوی روابط عاطفی ان.
به طور خلاصه این تمایزات در کسب و تربیت عواطف ، منجر به تفاوت های آشکار در برخی از مهارتها می شود، دخترها در زمینه درک پیام های عاطفی کلامی و غیر کلامی، همچنین بیان احساسات خود و تبادل آن با دیگران به مهارت می رسن و پسرها بخوبی یاد می گیرن که در هنگام آسیب دیدن، ترس، گناه و ضعف هر چه کمتر دچار احساسات شون. شواهد بسیاری نشان می دهد که حس همدلی زن ها خیلی قوی تر از مردهاست، آنها خیلی بهتر از مردها می توانن از طریق چهره، لحن صدا و دیگر علائم غیر کلامی به احساسات درونی دیگران پی ببرن. همچنین، به طور کلی درک احساسات یک زن از روی چهره اش، خیلی ساده تر از یک مرد است. در حالی که از لحاظ بروز عواطف در چهره، هیچ تفاوتی بین پسرها و دخترهای خرد سال وجود ندارد ولی همانطور که بزرگ می شون و به کلاس های ابتدایی می رسن این خصوصیت در پسرها کم تر ودر دخترها افزایش می یابد.
از همه این ها می توان نتیجه گرفت که به طور کلی زن ها هنگامی که وارد زندگی زناشویی می شون برای ایفای نقش مدیریت عواطف و احساسات کاملا" تعلیم دیده ان، در حالی که مردها از اهمیت این امر برای حفظ بقای رابطه زناشویی درک کافی ندارن. در یک تحقیق صورت گرفته مشخص گردید، مهمترین عنصر برای زنان در رضایت از روابط شان این حس بود که ارتباط خوبی با شوهرشان داشته باشن. از دیدگاه زن ها، صمیمیت و نزدیکی یعنی گفتگو راجع به مسائل، به ویژه در مورد خود رابطه زن و شوهر. مردها غالبا" درک نمی کنن که زن هاشان از آنها چه می خواهن. آنها می گوین من از او می خواهم که به اتفاق هم کاری انجام دهیم، ولی همه کاری که او می خواهد انجام بدیم این است که بنشینیم و حرف بزنیم.
مردها در دوران آشنایی قبل از ازدواج تمایل خیلی بیشتری به صحبت کردن و ایجاد صمیمیت با همسران خود دارن، اما به محض آن که ازدواج می کنن و وارد زندگی مشترک می شون وقت کم تری برای این نوع گپ زدن ها با همسرشان صرف می کنن و در عوض ترجیح می دن آن حس صمیمیت را از طریق انجام کارهای مشترک به دست آورن. این سکوت فزاینده از جانب شوهر ها ، تا اندازه ای ممکن اس ناشی از این حقیقت باشد که آنها با کمی خوش باوری به وضعیت زندگی زناشویی خود نگاه می کنن، در حالی که همسران شان بیشتر به مشکلات و موارد اختلاف می اندیشن. یکی از تحقیقات نشان داده اس که دید مردها در مورد اغلب مسائل مربوط به زندگی زناشویی(عشق ورزی، مسائل مالی، روابط با بستگان، میزان پذیرش عقاید یکدیگر و اهمیت اشتباه هرکدام از طرفین) امید بخش تر است. زن ها در کل بیش از شوهران خود به گله گزاری می پردازن. چنانچه این دیدگاه امیدوارانه مردها راجع به زندگی مشترک را با اجتناب آنها از رویارویی های عاطفی در کنار هم بگذاریم آن گاه براحتی در می یا بیم که چرا اکثر زن ها از این که شوهران شان سعی دارن از بحث راجع به مشکلات مربوط به رواب مشترک شان طفره برون گله مندن.
بدون شک تنبلی مردها در مطرح کردن مشکلات موجود در رابطه مشترک، ناشی از فقدان نسبی مهارت آنها در فهم احساسات و عواطف (از چهره طرف طرف مقابل) است. زن ها به عنوان نمونه، حساسیت بیشتری برای کشف حالت اندوه در چهره همسر خود دارن. اما مردها کم تر این حالت را در چهره زن ها درک می کنن. از همین رو زن باید خیلی غمگین به نظر برسد تا مرد بتواند با یک نگاه در او احساس وی را دریابد و علت را جویا شود.

اکنون بیایید تاثیر این شکاف عاطفی را در هنگام بروز اختلاف نظر و نارضایتی(که در هر رابطه زناشویی بسیار طبیعی است) بررسی کنیم. در حقیقت موضوعات خاصی از قبیل تعداد دفعات رابطه جنسی، نحوه تربیت فرزندان ویا مقدارپس انداز و قرض، هیچ کدام نمی توانن باعث ایجاد یا متلاشی شدن پیوند زناشویی شون، بلکه عاملی که سرنوشت یک زندگی مشترک را رقم می زند این است که زن و شوهر چه طور راجع به رنجش ها، دلخوری ها و مسائل آزاردهنده فی ما بین بحث و گفتگو می کنن. حتی توافق در مورد این که چه طور مخالفت خود را ابراز کنیم می تواند راهی برای بقای زندگی زناشوهری باشد. زن و شوهر باید در هنگام برخورد با احساسات و عواطف سخت و انعطاف ناپذیر یکدیگر، برتفاوت های درونی مربوط به جنسیت خود غلبه کنن.
شکست در این زمینه، زن و شوهر را در مقابل شکاف های عاطفی که می توانن نهایتا" رابطه آنها را از هم به پاشد، آسیب پذیر می کند. همان طور که خواهیم دید چنانچه یکی از طرفین، یا هردوی آنها، در زمینه هوش عاطفی دچار نقص و کمبودی باشن، آنگاه شکاف های عاطفی ذکر شده به احتمال زیاد گسترش می یابن

هیچ نظری موجود نیست:

درباره من

عکس من
ليسانس علوم تربيتي از دانشگاه علامه طباطبايي ، فوق ليسانس برنامه ريزي از دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركزي. علاقه مند به كارهاي پژوهشي ، تحقيقي و آموزشي ، ورزش ( واليبال، تنيس روي ميز، كوه پيمايي، شطرنج و ...)

فهرست وبلاگ من