۱۳۸۷ دی ۸, یکشنبه

بهترين باش

بهترين هر آنچه هستي باش
و از گفتن نمي دانم نهراس

۱۳۸۷ آذر ۱۸, دوشنبه

عشق من

عشق من کجاست؟!!!

زندگی بدون عشق، مثل زندگی بدون آب و غذاست.

عشق، غذای روح است، غذای روح من کجاست؟

عشقی می خوام، تا بتونم، پرواز کنم،

زندگیمو با اون تموم کنم.

عشقی می خوام، پاک و روان،

تا بتونم، با اون سفر کنم،

از این جهان ظلم و جور، فرار کنم، فرار کنم.

عشقی می خوام، آسمونی،

تا آرزو هامو، با اون بیان کنم.

عشقی می خوام، همیشگی،

تا بمونم، تا بخونم.

قصه ها و غصه هامو، براش بگم، برام بگه،

تا بتونیم، زندگی رو تموم کنیم.

عشق من کجاست؟!!!

۱۳۸۷ آذر ۱۶, شنبه

۱۳۸۷ آذر ۱۱, دوشنبه

قمار عاشقانه

چرا مولوی ، مولوی شد؟ می گویند ملاقات او با شمس تبریزی یک ملاقات بسیار استثنایی بود. و منجر به تحولی عظیم در شخصیت وی شد. این گوهر بزرگ چیزی نبود، جز عشق. پس از آن بود که وی با شخصیت عاشق و طراوت آفرین و تازه ایی که یافت ، آن آثار جاودان را پدید آورد.

اولین و اصلی ترین کاری که شمس تبریزی با مولوی کرد، پاره کردن تعلقات او بود. اولین سخنی که شمس به مولوی گفت این بود که شرط ورود به عرصه نورانی، دست کشیدن از عقل عرفی یا از ملاحظات و تعلقات ظاهری است.

در واقع شمس به مولوی پیشنهاد یک قمار کرد. به او گفت که تنها نصیب و پاداش تو این است که بتوانی در قماری که امید بردن در آن خیلی خیلی کم است، شرکت کنی. اگر این دلیری را داری، همین پاداش توست. مولوی هم اجابت کرد و این همان خطر پذیری است.

براستی قدرت ریسک و خطر پذیری ما چقدر است؟

برای پیشرفت و توسعه خود تا چه حد آماده ایم از علایق و دلبستگی هامون بگذریم؟

برای بدست آوردن یک زندگی بهتر، چقدر تلاش و زحمت کشیدیم؟

برای تحقق رویا هامون از چه چیز هایی گذشتید؟

برای خوشبخت شدن، چطور؟

؟؟؟!!!

پ.ن.

1- قمار عاشقانه کتابیست مربوط به سرگذشت مولوی و ملاقات او با شمس تبریزی که بسیار جالب و خواندنی می باشد و توسط عبدالکریم سروش تدوین و در سال 1379 منتشر شده است.

2- مثنوی مولوی مجموعه ایی از داستانهای عامیانه است که گاه با کلمات رکیک بیان شده، قصه هایی که شاید هیچ کس تصور نمی کرد از آنها معارف بلند عرفانی و انسانی تراوش کند.

۱۳۸۷ آذر ۵, سه‌شنبه

قدرت و لذت

اغلب عادت کردیم که همواره از دیگران بپرسیم، ولی کمتر از خودمون، چیزی می پرسیم. چرا؟

یک علت آن شاید در این موضوع نهفته باشد، که فکر می کنیم همه چیز را در مورد خودمون می دونیم. با نگاهی دقیق تر متوجه خواهیم شد که اینگونه نیست.

بعنوان مثال، در پاسخ به این سئوال که آیا من، انسان قدرتمندی هستم؟ چه می گویید؟!!


پ.ن.

- قدرت به معنی : توانایی، توانستن. از ظرفیت معینی برخوردار بودن برای بکارگیری انرژی سازنده خود. قدرت به معنای توانایی برای تغییرو بهبود شرایط زندگی، توانایی بروز خلاقیت ها و . . . .

- نگاهتان به این قدرت چیست؟ قدرتی که جامعه مردانه به برخی از زنان تحت پیش شرط هایی اعطاء می کند تا همه چیز را آنگونه که هست حفظ کنند و آنها را در وجه غالب ببینند. آیا شما از این قدرت برخوردارید؟!!!

رابطه شرافتمندانه

. . . . وقتی که از یک حقیقت دریغ شده مطلع می شم، یعنی حقیقتی که من به آن نیاز داشتم تا بتوانم زندگیم رو روشن تر ببینم، عمیقن متاثر می شم و در عین حال می تواند یک شوک سرد خلاص کننده باشد. غالبن اینگونه حقایق را تصادفن و یا از دهان یک غریبه می شنوم. برای داشتن یک رابطه شرافت مندانه با تو لازم نیست که من همه چیز را بفهمم و یا فورن به تو همه چیز را بگویم و یا از قبل بدانم چه چیزهایی را به تو خواهم گفت.

یک رابطه شرافت مندانه معنایش این است که من اغلب مشتاق و در حسرت آن هستم که فرصتی بیابم تا به تو چیزی بگویم. معنایش این است که این امکان شاید برای من ترس آور باشد اما نابود کننده نیستن و یا معنایش این است که من خود را به حد کافی قوی حس می کنم که کلمات پرسشگر و جستجو گر تو را بشنوم و معنایش این است که هردوی ما می دانیم که بی وقفه برای یافتن حقیقت بین خودمان تلاش می کنیم.

و این یعنی امکان با هم زندگی کردن ما.!!!

۱۳۸۷ آبان ۲۸, سه‌شنبه

جامعه بيمار

برای اکثر ما بارها و بارها پیش آمده که در برخورد با فرهنگ مردم کشورهای دیگر متوجه تفاوت های اساسی در رفتار آنها با مردم کشور خودمان شدیم و مکرر از خود سئوال کردیم، چرا وضعیت جامعه سایر کشورها با جامعه ما بسیار تفاوت دارد؟ بخصوص در زمینه های ، برابری و اجرای قانون برای همه و رعایت آن، عدالت و انضباط اجتماعی، سخت کوش و حساس بودن به وقایع و سرنوشت کشور و احساس مسئولیت داشتن نسبت به زندگی خود.
از جمله عوامل و نظريه هاي علمي كه به فهم و درك اين مقوله اجتماعي كمك مي كند بحث جامعه پذيري است. لذا مطالب زیر که بصورت خیلی خیلی مختصر و چکیده تهیه شده ، برای روشن شدن بخشی از سئوال هاي فوق تنظیم گردیده است.
این نوشته شامل : تعریف جامعه پذیری و منابع آن، راه ها و مکانیسم های جامعه پذیری، تعریف رفتار اجتماعی، اهداف جامعه پذیری و انواع آن، جامعه پذیری موفق و ناموفق و شرايط جامعه در حالتهاي فوق و نهایتا نتیجه گیری است.
1- تعریف جامعه پذیری :
جامعه پذیری یا اجتماعی شدن، فرآیندی است که به موجب آن فرد با محیط اجتماعی خود انطباق حاصل می کند و به تدریج خود را عضو جامعه و از اعضای موثر آن می بیند، اجتماعی شدن بر انتخاب های ما، توانایی ها، علایق، ارزشها، عقاید، اندیشه و دیدگاه های مان تاثیر می گذارد و یک امر دائمی بوده که از زمان تولد آغار و تا پایان عمر ادامه می یابد. و براي همه افراد يك جامعه به يك اندازه با موفقيت روبرو نمي باشد. اجتماعي شدن، ورود به دنيايي ديگر است. اجتماعي شدن هدايت و تغيير افراد است. يعني تبديل كردن فردي غير اجتماعي به موجودي اجتماعي از طريق تلقين و تغيير انديشه ها ، باورها، سنت ها و ارزشهاي اخلاقي، حرفه اي يا طبقاتي در مقوله هاي فكري و نظامي كه تعدادي از اين خصوصيات تغيير ناپذير هستند و تعدادي ديگر، برعكس، همپاي آموخته هاي جديد و تجربه ها و اوضاع زندگي دگرگون مي شوند. فرايند اجتماعي شدن، نه تنها در جوامع متفاوت است، بلكه در هر عصري با عصر ديگر فرق مي كند. چون ، از سويي، ارزش ها ، هنجار ها، قوانين و آداب و رسوم جوامع متفاوت است؛ از سوي ديگر، اين عناصر نمي توانند براي هميشه ثابت باقي بمانند.
2- منابع جامعه پذیری:
با توجه به پیچیدگی فرهنگ ها و فعالیت های جامعه پذیری در دنیای امروز نمی توان انتظار داشت که یک نهاد به تنهایی، یا یک منبع تمام نیازهای اجتماعی یک فرد ( یا افراد) را در جامعه ای پاسخ دهد. و وی را برای زنگی جمعی مهیا سازد. در دنیای امروز منابع جامعه پذیری روز به روز در حال افزایش و هر یک بخش هایی از انتقال فرهنگ جامعه را به افراد به عهده گرفته اند. به عبارتی، منابع مختلف مکمل یک دیگر شده اند و در انتقال میراث فرهنگی جامعه در کنار هم فعالیت می کنند. در حالی که در مواقعی و در جوامعی منابع فرهنگی ممکن است نه تنها مکمل یک دیگر نباشند، بلکه در مقابل هم صف آرایی کنند و هر یک تمایل داشته باشند که خود به تنهایی فرهنگ مورد قبول را به افراد جامعه انتقال دهند. در چنین حالتی هیچ یک از منابع موفقیت کاملی نداشته و نه تنها افراد مورد جامعه پذیری از این بابت ضرر می بینند، بلکه جامعه نیز دچار بحران های فرهنگی می شود.
در هر حال منابع جامعه پذیری عبارتند از :
- نهاد خانواده
- نهاد سیاست
- نهاد دین

- نهاد آموزش و پرورش
- رسانه های جمعی
- گروه همسالان
- الگوهای جامعه
همه این منابع روی افراد جامعه تاثیر دارند ولی اولا تاثیر آنها یکسان نیست، ثانیا هر فرد بیشتر تحت تاثیر یکی از آنها یا ترکیبی از آنها قرار می گیرد.ثالثا در هر جامعه ای تعدادی از این منابع فعالیت زیادی دارند. ولی نقش سیاست مداران و حاکمان در بین منابع فوق بسیار مهم، حساس و کلیدی است. به دلیل اینکه تمامی ابزارها ، امکانات، تصمیم ها و برنامه ها، و اولویت بندی روشهای جامعه پذیری توسط این نهاد تعیین و به اجرا گذاشته می شود.
3- مکانیسم های جامعه پذیری :
راه ها و مکانیسم های جامعه پذیری به روش یا سه شیوه ، تقلید، تلقین و آموزش صورت می گیرد. هر سه شیوه با درجات و اندازه های متفاوت در هر نهادی وجود دارد، که ناپایدارترین آنها روش تقلید است. آموزش پایدارترین و مستحکم ترین روشی است که اگر به صورت کارشناسی و با توجه به مقتضیات سن افراد جامعه پذیر و امکانات آنها اجرا شود، آن عمل یا هنجار یا ارزش مد نظر در فرد یا افراد مخاطب درونی و نهادینه می شود. و در گذر زمان از این فرآیند، هویت اجتماعی افراد ساخته می شود. در بحث مراحل جامعه پذیری آنچه حائز اهمیت است، تغییر در نگرشها، عادات، رفتارهای فردی و رفتارهای اجتماعی است.
4- رفتار اجتماعی :
رفتار اجتماعی ، رفتاری است که اولا توسط فرد از روی علاقه پذیرفته شده باشد. ثانیا، درونی و نهادینه شده باشد. یعنی ، فرد بدون این که در جمع حضور داشته باشد، همان رفتار را نشان دهد. به عبارتی نیاز به کنترل نباشد. مانند درست رانندگی کردن افراد در جامعه که بدون حضور دائم پلیس، رانندگان قوانین رانندگی را رعایت کنند.
5- اهداف جامعه پذیری:
- پذیرش فرهنگ
- امید دادن
- تعیین هویت افراد
- تعیین نقش اجتماعی
- آموختن مهارتها
6- انواع جامعه پذیری: جامعه پذیری در حوزه های مختلف فعالیت می کند. جامعه پذیری از منظر موضوعی به فعالیت های فرهنگی ، دینی ، سیاسی، هنری، ورزشی، حقوقی، احساسات و عواطف و شغلی می پردازد.
۷- جامعه پذیری موفق و ناموفق:
در پاسخ به این پرسش که عوامل موفقیت جامعه پذیری چیست؟ به صورت خلاصه می توان گفت: زمانی که ارزش ها، هنجارها و قوانین شرایط موثری داشته باشند، جامعه پذیری موفق خواهد بود. جامعه پذیری موفق زمانی است که فاصله بین فرهنگ و آرمان های جامعه با واقعیت ها و آنچه مردم در عمل و زندگی روزمره خود انجام می دهند بسیار کم باشد. در سطح کلان در جامعه ای که اولا فرهنگ مطرح جامعه برآیند اکثر خرده فرهنگ های گروه های مختلف جامعه باشد، ثانیا ارتباط خوبی بین بخش ها و گروه های مختلف جامعه، خصوصا سیاستمداران ، روشنفکران، هنرمندان و بطور کلی نخبگان وجود داشته باشد، جامعه پذیری موفق خواهد بود.
جامعه پذیری ناموفق، جامعه پذیری است که فاصله بسیار زیاد بین آرمان ها و ارزش های خواسته شده در جامعه و واقعیت های جامعه وجود داشته باشد.
۸- شرایط جامعه پذیری موفق:
از جمله شرایطی که موجب می شود جامعه پذیری نهادینه و موفق باشد، عبارتند از :
۸-1- جامعه پذیر کننده می بایست به محتوا مورد نظر آشنا و به آن تسلط داشته باشد.
۸-2- تحمیلی در پذیرش محتوا وجود نداشته باشد.
۸-3- جامعه پذیر کننده خود به عنوان الگو همان عمل را انجام بدهد. (رفتارمان مطابق با گفتارمان باشد)۸-4- اعتماد متقابل بین شرکت کنندگان برقرار شود.
۸-5- به امکانات، ویژگیهای سنی ، فکری، ارزشی و خواسته های افرادی که می بایست امر جامعه پذیری در مورد آنها صورت بگیرد، توجه کامل شود.
۸-6- فضای مورد نظر جامعه پذیری مورد قبول مردم باشد. (کنش متقابل، بعبارت دیگر همدیگر را قبول داشته باشند)
در صورت تحقق عوامل فوق، فرهنگ ، آگاهانه توسط افراد پذیرفته و درونی خواهد شد. بنابراین دیگر نیازی نه به حضور مداوم الگو جهت تقلید، نه به محرک، جهت تلقین و نه به آموزش دهنده ، جهت آموزش مداوم است. به زبان دیگر در این حالت برای مثال ارزش، جزیی و بخشی از فرد شده و تبدیل به ملکه ذهن او مي شود. و در صورت عدم موفقیت جامعه پذیری ، اولا امکان پیدایش بستر مناسبی برای بروز و شیوع انواع فساد و انحرافات اجتماعی مهیا می شود. ثانیا عده ایی که نتوانند توسط منابع جامعه پذیری ، جامعه پذیر شوند، حاشیه رو می شوند و به نوعی از فعالیت های اجتماعی محروم و چه بسا جامعه نتواند از مهارتهای آنها استفاده کامل و بهینه ببرد.
۹- نتیجه گیری:
باعنایت به مطالب ذکر شده و تطبیق آن با وضعیت جامعه خودمون، به نظر من بدلیل اینکه در کلیه عواملی که منجر به جامعه پذیری می شود، اعم از منابع جامعه پذیری، مکانیسم ها و شرایط لازم جهت تحقق این امر، در جامعه ما مشکل وجود دارد فرآیند شکل گیری شخصیت اجتماعی مردم ما بخصوص در چند دهه اخیر با موفقیت همراه نبوده و ارزشها، قوانین و هنجارهای اجتماعی در رفتار افراد درونی و نهادینه نشده است. در نتیجه انواع هنجارشکنی، فساد ، انحرافات اجتماعی و . . . مشاهده می گردد و از طرف دیگر عده ای از مردم که نتوانسته اند خودشان را با شرایط موجود تطبیق دهند یا کشور را ترک کرده و یا به حاشیه رانده می شوند و در نتیجه جامعه از ارائه خدمات آنها محروم می شود و احساس بی تفاوتی و دلسردی بوجود آمده و نهایتا منجر به نارضایتی این دسته از افراد می گردد.
موضوعی که در کشور ما به وضوح مشاهده می شود این است که جامعه پذیری در اکثریت مردم ما ناموفق بوده، و تقریبا ریشه اصلی بسیاری از مشکلات و مسائل موجود در جامعه همین موضوع می باشد. لذا در چنین شرایطی است که می گوئیم، جامعه بیمار است و برای درمان آن باید فکری کرد. به همین جهت برای اصلاح این وضع، علاوه بر اصل داستان که بایستی تغییر نماید؛ بازنگری در شیوه ها ، کارکرد منابع و شرایط جامعه پذیری ضروری می باشد.

۱۳۸۷ آبان ۲۶, یکشنبه

خود آگاهي

چقدر خود را می شناسید؟ از عواطف، احساسات و توانائیهای خودتان تا چه حد آگاهی دارید؟ خودآگاهی زمانی اهمیت بیشتری پیدا می کند، که بخواهیم ارتباط موثری با دیگران برقرار کنیم. موفقیت در ارتباطات منجر به سربلندی ما در ابعاد مختلف زندگی می شود، و بر عکس. به همین دلیل کسب دانش و آگاهی نسبت به خود از اهمیت ویژه ایی برخورد است. زیرا رفتار، احساس و نگرش های ما در مراحل مختلف زندگی بدلیل گذشت زمان و تعامل با محیط همواره در حال تغییر بوده و از پیچیدگی و تنوع خاص خود برخوردار است.

خودآگاهی یعنی شناخت احساسات و عواطف خود و تشکیل یک مجموعه واژگان برای بیان آنها و مشاهده حلقه های ارتباط میان اندیشه ها، احساسات و واکنش های ما، مشاهده پی آمد انتخاب های مختلف و به کار بردن این بصیرت ها برای تصمیم گیری راجع به موضوعاتی که در زندگی با آنها برخورد می کنیم. خودآگاهی همچنین به معنی شناخت نقاط ضعف و قدرت خویش و مشاهده خویشتن از دیدگاهی مثبت و واقعی.

موضوع دیگر در خودآگاهی، کنترل احساسات است. درک این که در پشت هر احساس چه چیز نهفته است. و یادگیری روش های مقابله با نگرانی، خشم و غم و تاکید بر پذیرش مسئولیت در مورد تصمیمات و اعمال خود و تعهد در قبال آنها.

یکی از قابلیت های مهم اجتماعی، همدلی با دیگران، درک احساسات آنها، و محترم شمردن تفاوت احساسات مردم در مورد موضوعات یکسان است. در روابط خود با دیگران باید یاد بگیریم که شنونده و پرسشگر خوبی باشیم. تفاوت بین گفته ها و اعمال دیگران، همچنین واکنش ها و قضاوت خود در مورد آنها را تشخیص دهیم، به جای خشمگین شدن یا بی تفاوتی، متکی به نفس و قاطع باشیم و سعی کنیم خود را به هنرهای تعاون و همکاری، حل اختلاف با مذاکره و سازش مجهز کنیم.

۱۳۸۷ آبان ۲۵, شنبه

كوه و پائيز

نمي دونم اگه من نبودم اين كوه چيكار مي كرد
دركه-پنج شنبه 23/08/87 اين روزها كوه واقعا منظره زيبايي داره





۱۳۸۷ آبان ۱۸, شنبه

كوه، آرام دل




دركه- پنچشنبه16/08/1387

۱۳۸۷ آبان ۱۱, شنبه

اي دل

اي دل اگر جهان به كام تو شد شد، نشد نشد
پيوسته بخت يار تو شد شد، نشد نشد

حافظ

۱۳۸۷ آبان ۴, شنبه

جامعه مرد سالار، زنان معترض



اخيرن مطالب زيادي در خصوص سوء رفتار مردها و جامعه مرد سالاري نوشته مي شود. در اين نوشته ها اين حقايق بصورت واضح و روشن مشاهده مي گردد:
- مردها قابل اعتماد نيستن و رفتارآنها در مورد خانم ها ظالمانه و جاهلانه ست و درك درستي از جنس مخالف خود ندارن؟
- حقوقي كه مردها براي خود قائل هستن، بمراتب خيلي خيلي بيشتر از حقوق خانم هاست و قوانين موجود در جامعه و فضاي حاكم برآن، تمامن به نفع مردهاست.
- علت اصلي فرو پاشي خانواده ها مردان مي باشن و خيانت به شكل هاي مختلف آن ، همواره از طرف پسرها و مردها صورت پذيرفته و دختران و زنها قرباني هوس بازي اونها هستن.
- نگراني و هراس دخترها از آينده و سرنوشت خود و پرهيز از ازدواج و اينكه همسر آينده شون داري تفكرات مرد سالارانه باشد و . .

در نتيجه در اين فضاي بوجود آمده دختران نسبت به پسران بدبين شده و حس خشم و سوء ظن آنهارو نسبت به مردها افزايش داده اس. و به نظر مي رسد هر دو طرف موضوع در معرض آسيب هاي جدي قرار دارن كه به نفع هيچ كدام نخواهد بود.
من به هيچ عنوان قصد محكوم كردن و یا دفاع از کسی رو ندارم ، ولي اتفاقاتي كه در جامعه ما در اين چند دهه گذشته پيش آمده، روند حركت (علي رغم:
- افزايش آگاهي زنها نسبت به حقوقي كه دارن.
- تغيير قوانين در جهت حمايت بيشتر از خانواده و بخصوص خانم ها .
- حضور پر رنگ خانم ها در تصدي مشاغل و پست هاي مديريتي و . . .) بسمت قرباني شدن بيشتر زنها (از نظر جسمی و روحی) و تضعيف بنيان خانواده ها بوده اس.

با اين توضيح كه ذكر شد ، بنظرم چند سئوال و نكته مطرح مي گردد كه ضرورت دارد مورد بحث و بررسي قرار گيرد:
1- آيا فكر نمي كنيد كه برانگيختن احساسات و عواطف و رو دررو قرار دادن زن و مرد ، اشتباه بوده و ما بايد با نقد رفتارنادورس خارج از جنسيت آنها آگاهي لازم رو به هر دو طرف بديم؟
2 آیابه بهانه دفاع از حقوق زنها بايستي بروز تمام مشكلات رو به گردن مردها انداخت و آنهارو محکوم کرد؟
3- چرا و ظايف و مسئوليت هاي زن و مرد رو بدرستي بيان نمي كنيم و برخلاف حقيقت وجودي آنها به تبيين نقش ها و انتظاراتي مي پردازيم كه نادورس بوده و با فلسفه طبيعت و خلقت آنهادر تضاد مي باشد.
4- آيا بهتر نيست كار كرد نهاد هاي سياسي ، اجتماعي، اقتصادي ، فرهنگي و آموزشي جامعه رو به نقد كشيد و آنهارو علت اصلي بروز چنين مشكلاتي دانست.
مرداني كه امروز در موردشان اين طور بد مي گوييد ، فردا همسران و معشوقه هاي شما ، پدران فرزندانتان و نهايتن پدربزرگان يك خانواده هستن.

بيائيد بجاي روبروي هم صف كشيدن، در كنار هم باشيم و يكديگر را حمايت كنيم
بيائيد مردانگي و زنانگي را به يكديگر ياد دهيم و حامي هم باشيم .
بيائيد پاكي و صداقت رو با هم مرور كنيم.
بيائيد امروز از فرصت ها استفاده كنيم، فردا ممكن ست نيايد.
شادباشيد و شاكر

من و كوه








يكي از بهترين ورزشهايي كه من عاشقشم كوه پيمايه، علي رغم اينكه پنج شنبه ها هميشه كوه هستم(مسير دركه تا پلنگ چال) روز جمعه با دوستم از مسير دربند- شيرپلا رفتيم قله توچال. جاي شما خالي ، بسيار هواي خوبي بود و خيلي خوش گذشت.
اميدوارم همه بتونن از اين ورزش لذت ببرن، چن تا عكس هم گرفتيم تا ياد و خاطرش باقي بمونه

۱۳۸۷ مهر ۲۳, سه‌شنبه

هوش عاطفي - قسمت سوم




هوش عاطفی و نقش آن در زندگی

قسمت سوم: شکاف در زندگی زناشویی
یکی از نخستین پیام های هشداردهنده راجع به در خطر بودن زندگی زناشویی، انتقاد تند و بیرحمانه طرفین از یکدیگر اس. در یک رابطه زناشویی سالم ، زن و شوهر به طور آزادانه از هم (عملکرد طرف مقابل) انتقاد می کنن. اما غالبا" در لحظات خشم گلایه ها به روشی مخرب و به شکل تهاجم به شخصیت همسر بیان می شون. تفاوت بین انتقاد از شخصیت و گله گذاری از عملکرد فرد بسیار ساده اس. در گله گزاری اصولی، زن از عمل مرد انتقاد و احساس خود را در این مورد بیان می کند. مثل این جمله: " وقتی فراموش کردی لباس های مرا از خشکشویی بگیری حس کردم به من اهمیت نمی دهی. " و این واکنش متکی برهوش عاطفی اس. اما در انتقاد از شخصیت، اعتراض تبدیل به حمله ای همه جانبه می شود. مثل این جمله: " تو همیشه بی فکر و خود خواه هستی، فکر نمی کنم هیچ وقت بتوانی کاری را صحیح انجام بدی." این روش انتقاد باعث می شود شخص احساس شرم کند و فکر کند مورد تنفر و سرزنش دیگران اس و رنج ببرد. همه این ها به احتمال زیاد به جای آن که وی را ترغیب کنن که رفتار خود را تصحیح کند باعث می شون به واکنش تدافعی روی بیاورد.
ایما و اشاره بدنی هم به همان اندازه کلام می تواند آزاردهنده باشه، به ویژه پوزخند زدن، کج کردن لب به علامت تحقیر یا گرداندن چشم ها. وقتی زن یا شوهر مرتکب یکی از این حرکات می شن دیگری را وارد درگیری عاطفی می کند و اگر ادامه پیدا کند علاوه بر بروز مشکلات جسمی و بیماری، پیوند زناشویی آنها به احتمال قوی طی چند سال آینده از هم گسسته خواهد شد.
وقتی حمله ای از جانب یکی از طرفین صورت می گیرد، طرف مقابل، پاسخ جنگ یا گریز را در اختیار دارد. بدیهی ترین پاسخ، جنگیدن اس که معمولا" به یک مسابقه بی حاصل داد و فریاد منتهی می شود. اما پاسخی دیگر، یعنی گریز ممکن اس مضرتر باشد. بویژه وقتی که گریز با عقب نشینی به حیطه سنگین سکوت انجام گیرد. پاسخ ندادن، دفاع نهایی ست. سکوت، پیامی دلسرد کننده و پر قدرت اس.آمیزه ای از بی میلی، فاصله و برتری اس. این پدیده عمدتا" در ازدواج هایی که در آستانه رویارویی با مشکل قرار دارن، مشاهده می شود. در هشتاد و پنج درصد از این موارد، این شوهر بوده که در پاسخ به انتقادات تند و تیز زن سکوت اختیار کرده، سکوت در مقابل حملات طرف مقابل، وقتی که به صورت عادت درآید ویرانگر سلامت رابطه بوده و راه را برای یافتن هر نوع راه حلی مسدود می کند.

خود را قربانی بی گناه زندگی دانستن، یا خود را در اظهار خشم محق دانستن (افکار مسموم) مربوط به زوج های اس که در زندگی شان دچار مشکل شده ان. نگرش بدبینانه آن است که همسر را فطرتا" بد ذات و غیر قابل تغییر بدانیم: " او خود خواه و مغرور اس. این طور بار آمده و همیشه هم همین طور خواهد بود. توقع دارد همواره مثل یک مستخدم در خدمتش باشم. اصلن به احساسات من اهمیت نمی دهد."
نگرش خوش بینانه چنین اس: " به تازگی خیلی متوقع شده ، قبلا" خیلی باملاحظه بود، شاید الان در حالت روحی خوبی نباشد، نمی دانم شاید چیزی در مورد کارش او را آزار می دهد." این نگرش، لطمه و آسیب جدی به شوهر وارد نمی کند و مایوس کننده نیست، بلکه حالت ناخوشایند و بدی را که به وجود آمده ناشی از شرایطی می داند که قابل تغییر اس. نگرش نخست، اندوه بی امان را به ارمغان می آورد ، نگرش دوم آرامش و تسکین را.
کسانی که بدبین هستن به شدت در معرض تسخیر عاطفی قرار دارن. آنها اغلب اوقات از اعمال و رفتار همسران خود عصبانی، آزرده و غمگین می شون و به محض آنکه این واقعه شروع می شود در افسردگی فرو می رون . این افسردگی به همراه دید بد بینانه شان باعث می شود که در برخورد با همسر خود به انتقاد و بدگویی از او بپردازن و این امر به نوبه خود احتمال سکوت سنگین را در روابط آنها افزایش می دهد.
این گرایش های عذاب آور در نهایت به یک بحران دائمی منجر می شون زیرا بیش از پیش باعث تسخیر عاطفی شده و رهایی از چنگال خشم و آزردگی را مشکل تر می کنن . می توان برای این حساسیت ابتلا به اندوه عاطفی، واژه مناسب " طغیان" را بکار برد. زنان یا شوهران طغیان زده آنچنان در بدبینی نسبت به همسران شان غرق می شون که در باتلاق احساسات وحشتناک و غیر قابل کنترل فرو می رون.
آستانه طغیان بعضی از افراد بسیار بالاست. آنها براحتی در مقابل خشونت و تنفر مقاومت می کنن در حالی که دیگران ممکن است با یک انتقاد ملایم از جانب همسر خود از کوره در برون. حالت طغیان را از نظر فنی می توان با مقایسه میزان ضربان قلب نسبت به حالت آرامش مشاهده کرد. قلب زنها در حال استراحت در حدود 82 ضربه در دقیقه و قلب مردها تقریبا" 72 ضربه در دقیقه میزند (تعداد ضربان افراد، اساسا" برحسب جثه آنها تفاوت می کند). طغیان در لحظاتی آغاز می شود که تعداد ضربان قلب شخص به 10 ضربه بیشتر از حالت عادی وی برسد. اگر ضربان قلب به 100 ضربه در دقیقه برسد (که در حالت خشم براحتی امکان پذیره) آن گاه بدن مقداری آدرنالین و چن هورمون دیگر ترشح می کند که رنج و اندوه را برای مدتی در حد بالا نگه می دارد. لحظه تسخیر عواطف از روی ضربان قلب قابل تشخیص است.
فرد طغیان زده دائما" بدترین نتیجه گیری ها را راجع به همسرش انجام می دهد و همه اعمال او را از دید منفی می نگرد. مشکلات کوچک به درگیری های اساسی تبدیل می شون و احساسات آنها پیوسته جریحه دار می شود. همسر طغیان زده هرنوع مشکل در زندگی را غیر قابل حل می ببیند، زیرا طغیان به خودی خود در هر نوع تلاشی برای حل مشکلات اختلال ایجاد می کند. با ادامه این وضع، هر نوع بحث و گفتگو راجع به اختلافات بی فایده به نظر می رسد و هر کدام از طرفین سعی می کنن احساسات آزرده خود را به تنهایی تسکین دهن. از این مرحله به بعد زن و شوهر در عین حال که زیر یک سقف هستن ولی جدا از یکدیگر زندگی می کنن.
در مسیر پرفراز و نشیب منتهی به طلاق، آثار و عواقب مصيبت بار كمبود توانايي هاي عاطفي به وضوح ديده مي شون. وقتي كه زن و شوهر در چرخه تكرار انتقاد و تنفر، دفاع و سكوت سنگين، انديشه هاي اندوه بار و طغيان عواطف گرفتار مي شون در زمينه خودآگاهي عاطفي، همدلي و توانايي هاي آرامش بخشيدن به يكديگر و خود دچار ناهماهنگي شده ان.
اگر دوباره به تمايزات ناشي از جنسيت در زندگي عاطفي باز گرديم ، مي بينيم كه زن ها، به طور متوسط ، راحت تر از مردها با بگو مگوهاي ناخوشايند در زندگي كنار مي آن. در تحقيقات صورت گرفته مشخص گرديد كه تقريبن همگي شوهرها از بروز اختلاف در زندگي زناشويي دچار ناراحتي مي شون و حتا احساس انزجار مي كنن. در حالي كه همسران شان اهميت چنداني به آن نمي دن.
مردها در مقايسه با زن ها آمادگي بيشتري براي طغيان دارن و در برابر انتقاد از سوي همسران خود واكنش شديد تري نشان مي دن. در هنگام طغيان، آدرنالين بيشتري در خون مردها ترشح مي شود و در مقايسه با زنها در برخورد با سطح پايين تري از رفتار منفي شروع به ترشح آدرنالين مي كنن. به همين دليل بهبود طغيان از نظر جسماني در شوهرها بيشتر از زن ها طول مي كشد.
جالب اين جاست كه بدونيد يكي از دلايل تمايل مردها به سكوت، به منظور خوداري از طغيان است.تحقيق نشان داده اس كه به محض آن كه مردها به سكوت روي مي آورن ضربان قلب شان ده ضربه در دقيقه كاهش مي يابد و به نوعي آرامش ذهني مي رسن. اما (و معما در همين جاست) به محض آن كه مردها در سكوت فرو مي رون ضربان قلب زن ها ، بدان حد بالا مي رود كه ناراحتي شديدي را در آنها نشان مي دهد. همين امر باعث برخورد كاملن متفاوت آنها با رويارويي عاطفي مي شود: مردها با همان شدت از درگيري عاطفي دوري مي كنن كه زن ها شان آن را جستجو مي كنن.
به همان اندازه كه مردها ميل دارن سكوت كنن زن ها دوس دارن به انتقاد از شوهرهاي خود بپردازن. هر چه قدر آنها تلاش ميكنن كه اختلافات و نارضايتي ها را حل و فصل كنن، شوهران شان از درگير شدن در بحث و جدل فرار مي كنن. زن وقتي كه مي بيند مرد از درگير شدن كناره مي گيرد بر شدت گله گزاري و انتقاد خود مي افزايد. بعد وقتي كه مرد به مقابله بر مي خيزد يا سكوت مي كند، زن دچار ياس و خشم مي شود و به تحقير و توهين مي پردازد. وقتي شوهر خود را در معرض انتقاد و تحقير همسرش مي بيند، افكار "قرباني بي گناه بودن" و "بحق خشمگين شدن" براو غلبه مي كند و هر بار راحت تر از گذشته او را به طغيان وامي دارد. هرچه دعواهاي زن و شوهر وارد مراحل حادتري مي شود كنترل آن هم مشكل تر خواهد شد.

در قسمت بعدي به نكاتي كه به تحكيم عشق و علاقه كمك مي كنه اشاره خواهم كرد.

۱۳۸۷ مهر ۱۵, دوشنبه

هوش عاطفي - 2 -



هوش عاطفی و نقش آن در زندگی

بخش دوم: هوش عاطفی در پسرها ودخترها و تاثیر آن در زندگی زناشوهری:
در دوران کودکی به پسرها ودخترها ، در زمینه کنترل عواطف خویش درس های بسیار متفاوتی داده می شود. والدین بطور کلی بیشتر با دختر خود در باره احساسات و عواطف (بجزخشم) صحبت می کنن تا با پسر خود . مثلا" به دخترها اطلاعات بیشتری راجع به عواطف داده می شود تا به پسرها. والدین در هنگام گفتن قصه برای دختر پیش دبستانی خود واژه های عاطفی بیشتری به کار می برن، مادرها در موقع بازی با نوزاد دختر خود احساسات بیشتری به نمایش می گذارن. آنها معمولا با پسرهای خود در مورد علل و نتایج احساساتی شبیه به خشم بیشتر حرف می زنن و آنها را دراین مورد نصیحت می کنن.
تحقیقات نشان داده است که ، چون دخترها در بکارگیری زبان خیلی سریع تر از پسرها مهارت پیدا می کنن، بنابراین با فصاحت بیشتری می توانن احساسات خود را بیان کنن و همچنین بهتر از پسرها می توانن واکنش های عاطفی را جایگزین جنگ های تن به تن کنن. برعکس، پسرها چون تاکیدی برتوصیف احساسات خود ندارن احتمالا" از وضعیت عاطفی خود و همچنین دیگران بیخبرن.
پسرها ودخترها در سن ده سالگی تقریبا" به یک نسبت پرخاشجو هستن و در موقعی که عصبانی می شون به در گیری آشکار می پردازن. اما در سن 13 سالگی تفاوت چشمگیری پدیدار می شود: دخترها در روش های ستیز جویانه و مکارانه مثل طرد و منزوی کردن طرف مقابل، شایعه پراکنی بیرحمانه و انتقام غیر مستقیم مهارت بیشتری پیدا می کنن. پسرها به طور کلی چیزی راجع به این تدابیر مخفیانه دخترها نمی دانن و در موقع خشم، به همان روال سابق، به درگیری مستقیم و آشکار می پردازن. این فقط یکی از هزاران مسیر موجود در زندگی عاطفی است که پسرها و بعدا" مردها در آن مهارت کم تری دارن.
دخترها در هنگام بازی، گروهای کوچک و صمیمانهای تشکیل می دهن و همواره برکاهش خصومت و افزایش دوستی با یکدیگر تاکید دارن، در حالی که پسرها در موقع بازی، گروه های بزرگ تری را ایجاد می کنن و بر رقابت با یکدیگر تاکید می ورزن. یک تفاوت مهم میان آنها را هنگامی می توان دید که یک نفر از همبازی های آنها در طی بازی صدمه می بیند. در بازی پسرها وقتی یکی از آنها صدمه می بیند دیگران از او انتظار دارن که گریه نکند از بازی بیرون برود تا آنها بتوانن به بازی خود ادامه دهن. ولی در بازی دخترها اگر یکی از آنها دچار صدمه شود، بازی متوقف می شود وهمه دور کسی که گریه می کند جمع می شون. این تفاوت به تمایزی بنیادین میان این دو جنس اشاره می کند: پسرها حالتی مستقل و مغرورانه دارن، در حالی که دخترها به خودشان به عنوان بخشی از یک شبکه به هم پیوسته می نگرن.
از همین رو پسرها از جانب هر چیزی که استقلال آنها را به مبارزه بطلبد تهدید می شون، در حالی که دخترها با بروز گسیختگی در روابط شان مورد تهدید قرار می گیرن. این تفاوت دیدگاه ها بدین معنی است که زن ها و مرد ها از یک گفتگو، چیزهای کاملا" متفاوتی را انتظار دارن. مردها به همان صحبت راجع به مسائل قانع ان در حالی که زن ها در جستجوی روابط عاطفی ان.
به طور خلاصه این تمایزات در کسب و تربیت عواطف ، منجر به تفاوت های آشکار در برخی از مهارتها می شود، دخترها در زمینه درک پیام های عاطفی کلامی و غیر کلامی، همچنین بیان احساسات خود و تبادل آن با دیگران به مهارت می رسن و پسرها بخوبی یاد می گیرن که در هنگام آسیب دیدن، ترس، گناه و ضعف هر چه کمتر دچار احساسات شون. شواهد بسیاری نشان می دهد که حس همدلی زن ها خیلی قوی تر از مردهاست، آنها خیلی بهتر از مردها می توانن از طریق چهره، لحن صدا و دیگر علائم غیر کلامی به احساسات درونی دیگران پی ببرن. همچنین، به طور کلی درک احساسات یک زن از روی چهره اش، خیلی ساده تر از یک مرد است. در حالی که از لحاظ بروز عواطف در چهره، هیچ تفاوتی بین پسرها و دخترهای خرد سال وجود ندارد ولی همانطور که بزرگ می شون و به کلاس های ابتدایی می رسن این خصوصیت در پسرها کم تر ودر دخترها افزایش می یابد.
از همه این ها می توان نتیجه گرفت که به طور کلی زن ها هنگامی که وارد زندگی زناشویی می شون برای ایفای نقش مدیریت عواطف و احساسات کاملا" تعلیم دیده ان، در حالی که مردها از اهمیت این امر برای حفظ بقای رابطه زناشویی درک کافی ندارن. در یک تحقیق صورت گرفته مشخص گردید، مهمترین عنصر برای زنان در رضایت از روابط شان این حس بود که ارتباط خوبی با شوهرشان داشته باشن. از دیدگاه زن ها، صمیمیت و نزدیکی یعنی گفتگو راجع به مسائل، به ویژه در مورد خود رابطه زن و شوهر. مردها غالبا" درک نمی کنن که زن هاشان از آنها چه می خواهن. آنها می گوین من از او می خواهم که به اتفاق هم کاری انجام دهیم، ولی همه کاری که او می خواهد انجام بدیم این است که بنشینیم و حرف بزنیم.
مردها در دوران آشنایی قبل از ازدواج تمایل خیلی بیشتری به صحبت کردن و ایجاد صمیمیت با همسران خود دارن، اما به محض آن که ازدواج می کنن و وارد زندگی مشترک می شون وقت کم تری برای این نوع گپ زدن ها با همسرشان صرف می کنن و در عوض ترجیح می دن آن حس صمیمیت را از طریق انجام کارهای مشترک به دست آورن. این سکوت فزاینده از جانب شوهر ها ، تا اندازه ای ممکن اس ناشی از این حقیقت باشد که آنها با کمی خوش باوری به وضعیت زندگی زناشویی خود نگاه می کنن، در حالی که همسران شان بیشتر به مشکلات و موارد اختلاف می اندیشن. یکی از تحقیقات نشان داده اس که دید مردها در مورد اغلب مسائل مربوط به زندگی زناشویی(عشق ورزی، مسائل مالی، روابط با بستگان، میزان پذیرش عقاید یکدیگر و اهمیت اشتباه هرکدام از طرفین) امید بخش تر است. زن ها در کل بیش از شوهران خود به گله گزاری می پردازن. چنانچه این دیدگاه امیدوارانه مردها راجع به زندگی مشترک را با اجتناب آنها از رویارویی های عاطفی در کنار هم بگذاریم آن گاه براحتی در می یا بیم که چرا اکثر زن ها از این که شوهران شان سعی دارن از بحث راجع به مشکلات مربوط به رواب مشترک شان طفره برون گله مندن.
بدون شک تنبلی مردها در مطرح کردن مشکلات موجود در رابطه مشترک، ناشی از فقدان نسبی مهارت آنها در فهم احساسات و عواطف (از چهره طرف طرف مقابل) است. زن ها به عنوان نمونه، حساسیت بیشتری برای کشف حالت اندوه در چهره همسر خود دارن. اما مردها کم تر این حالت را در چهره زن ها درک می کنن. از همین رو زن باید خیلی غمگین به نظر برسد تا مرد بتواند با یک نگاه در او احساس وی را دریابد و علت را جویا شود.

اکنون بیایید تاثیر این شکاف عاطفی را در هنگام بروز اختلاف نظر و نارضایتی(که در هر رابطه زناشویی بسیار طبیعی است) بررسی کنیم. در حقیقت موضوعات خاصی از قبیل تعداد دفعات رابطه جنسی، نحوه تربیت فرزندان ویا مقدارپس انداز و قرض، هیچ کدام نمی توانن باعث ایجاد یا متلاشی شدن پیوند زناشویی شون، بلکه عاملی که سرنوشت یک زندگی مشترک را رقم می زند این است که زن و شوهر چه طور راجع به رنجش ها، دلخوری ها و مسائل آزاردهنده فی ما بین بحث و گفتگو می کنن. حتی توافق در مورد این که چه طور مخالفت خود را ابراز کنیم می تواند راهی برای بقای زندگی زناشوهری باشد. زن و شوهر باید در هنگام برخورد با احساسات و عواطف سخت و انعطاف ناپذیر یکدیگر، برتفاوت های درونی مربوط به جنسیت خود غلبه کنن.
شکست در این زمینه، زن و شوهر را در مقابل شکاف های عاطفی که می توانن نهایتا" رابطه آنها را از هم به پاشد، آسیب پذیر می کند. همان طور که خواهیم دید چنانچه یکی از طرفین، یا هردوی آنها، در زمینه هوش عاطفی دچار نقص و کمبودی باشن، آنگاه شکاف های عاطفی ذکر شده به احتمال زیاد گسترش می یابن

۱۳۸۷ مهر ۱۳, شنبه

هوش عاطفي - 1-



هوش عاطفی و نقش آن در زندگی

بخش اول : تعریف و ویژگیها:
هوش عاطفی: هوش عاطفی شامل ویژگی هایی مثل توانایی تهییج و برانگیختن خود، استفامت و پایداری در مقابل شکست، از دست ندادن روحیه ، پس راندن افسردگی و یاس در هنگام تفکر ، همدلی و صمیمیت و برخورداری از امید است. اگر کسی از هوش عاطفی ضعیفی برخوردار باشه در رابطه با ازدواج، شغل و دیگر مسائل مهم زندگی خود دچار مشکل می شود. هوش عاطفی مکمل هوش علمی است.
هوش و استعداد تحصیلی هیچ نوع آمادگی و مهارتی را برای جدال با ناملایمات زندگی به دست نمی دهد و علی رغم آن که بهره هوشی بالا هیچ نوع تضمینی برای رفاه و تامین مالی، اعتبار وشهرت اجتماعی، یا خوشبختی در زندگی نیست ولی باز سیستم آموزشی ما به آن تاکید زیادی دارن واز شعور احساسی ( هشیاری احساسی و عاطفی) که مجموعه ای از خصوصیات شخصیتی است که به همان اندازه در سرنوشت فرد موثران، غافل هستن.

مهارتهایی که هشیاری عاطفی ما را تشکیل می ده به پنج دسته تقسیم می شود:
1- شناخت احساسات خود
2- کنترل و اداره احساسات
3- برانگیختن و به هیجان آوردن خود
4- شناخت احساسات دیگران
5- تنظیم روابط با دیگران
مکانیسم عصبی هر کس، میزان توانایی او را در هر یک از مهارت های فوق تعیین می کند. ضعف در مهارتهای احساسی را می توان جبران و مداوا کرد. از لحاظ کلی، هر یک از این مهارت ها، مجموعه ای از عادت ها و پاسخ های آنها هستن که با کوشش مناسب می توان آنها را بهبود بخشید.
مردانی که بهره هوشی بالایی دارن از روی علایق و توانایی های گسترده عقلانی شان (نه احساسی) مورد شناسایی قرار می گیرن. آنها آدم های جاه طلب، سودمن، قابل پیش بینی و لجوج، انتقادگر، فروتن، نازک نارنجی و کمرو هستن که در روابط جنسی خود راحت نیستن و از نظر احساسی سرد و بی عاطفه ان.

برعکس، مرد هایی که از نظر هوش عاطفی قوی تران از نظر اجتماعی متعادل، شاد و سرزنده ان و هیچ گرایشی به ترس یا نگرانی ندارن. آنها در روابط خود با دیگران، بسیار دلسوز و با ملاحظه ان و از زندگی عاطفی غنی، سرشار و متناسبی برخوردارن، آنها با خود، دیگران و دنیای اجتماعی اطراف خود خیلی راحت هستن.

زن های که فقط از بهره هوشی بالایی برخوردارن از اعتماد به نفس خوبی برخوردار بوده ودر بیان موضوعات عقلانی ارزشمند و اندیشه های خود، فصاحت کافی دارن و علایق زیباشناسانه و روشفکرانه زیادی دارن. آنها افرادی درون گرا، مستعد نگرانی و غرق شدن درفکر و خیال و احساس گناه هستن و در ابراز خشم خود تامل می کنن، اگر چه معمولا" آن را بطورغیر مستقیم نشان می دهن.

بر عکس، زن هایی که از نظر هوش عاطفی قوی تر هستن، دوست دارن احساسات خود را به طور مستقیم بیان کنن و راجع به خود مثبت فکر می کنن و زندگی برای آنها معنا دارد. آنها همچون مردان همنوع خود، آدم هایی اجتماعی و گروه گرا هستن، احساسات خود را به نوعی مناسب ابراز می کنن. و بخوبی از عهده فشارهای روانی بر می آن، توازن اجتماعی شان باعث می شه تا به آسانی با آدم های جدید کنار بیان، با خود راحت ، شاد و آسوده خیال بوده و همواره پذیرای تجارب احساسی و هیجانی هستن و از داشتن رابطه جنسی با همسرشان بسیار لذت می برن.

هر کدام از ما، به درجات مختلف، ترکیبی از هوش عاطفی و هوش عقلانی را داریم. اما دو تیپ خالص فوق، دید خوبی برای شناخت خصوصیات مختلف هر فرد در اختیار ما قرار می دهد. هر فرد به هر اندازه بهره هوشی یا هوش عاطفی داشته باشد، به همان مقدار از خصوصیات مربوط به آن بهره مند خواهد بود. با این همه، از میان این دو، هوش عاطفی خیلی بیشتر از هوشیاری علمی ، خصایصی را در اختیار ما قرار می ده که به کمک آنها می توانیم چهره انسانی مان را کامل تر کنیم.

۱۳۸۷ مهر ۸, دوشنبه

خرده جنايت هاي زناشوهري

تله تئاتر خرده جنايت هاي زنا شوهري چهارشنبه 10 مهرماه ( روز عيد فطر) ساعت 15و 23 دقيقه روي آنتن شبكه چهار سيما مي رود. اين تله تئاتر را فرهاد آييش براساس متني از اريك امانوئل شميت كارگرداني كرده است و در آن محمد رضا فروتن و نيكي كريمي بازي كرده اند.
اين تئاتر در باره زن و شوهري به نام ليزا و ژيل است كه پس از 15 سال به بررسي درباره زندگي زناشويي خود مي پردازند، داستان زوجي كه در پي حقيقت هستن.

بعضي از قسمتهاي اين كتاب حدود 80 صفحه اي براتون بشرح زير انتخاب كردم تا بخونيد :
ژيل: من بهت توجه نمي كردم، حتا جرات نمي كردم ازت بپرسم چرا مشروب مي خوري. خيالم راحت بود كه سال هاست با هم زندگي مي كنيم – پونزده سال – و متوجه نبودم كه زمان با عشق سازگاري نداره . . . . مردها بي دل و جراتن، نمي خوان با مشكلات زندگيشون روبه روشن، دلشون مي خواد فكركنن كه همه چي رو به راهه در حالي كه زن ها روشونو بر نمي گردونن.
ليزا: اين ها رو تو كتاب بعديت بنويس تعداد خواننده هاي زن كتابت زياد مي شه.

ژيل: زن ها وقتي با مشكلات مواجه مي شن ، بيشتر فكرمي كنن مشكل از خودشونه ، فكر مي كنن دليل فرسودگي زندگيشون ، كم شدن جذابيتشونه ، خودشونو مسئول و مقصر مي دونن.
ليزا: مردها گناهشون خود خواهي شونه، زن ها خود محوري شون.
............
ژيل: . . . . .ليزا منم يك مردم و خصوصيات مردها همينه كه سرنوشتشونو انكار مي كنن. آزاديشونو ترجيح مي د ن . . . . ليزا دوستت دارم ، بخاطر كارهاي كه در حق ما كردي، . . . دوستت دارم چون فقط وقتي حاضري باهام عشق بازي كني كه از ته دل بخواي.
ليزا: و اگه بكشمت؟
ژيل: اگه قراره بميرم دلم مي خواد به دست تو باشه. اگه بري نمي ميرم ولي زند گيم زهر مي شه. خواهش مي كنم بمون، زن ديگه اي نمي خوام.

۱۳۸۷ مهر ۶, شنبه

چه كسي؟

چه كسي گيسوان دختران عاشق را مي بافد؟
چه كسي عشق را بر سفره دل ما مي گذارد؟
چه كسي پيراهن عشق را مي دوزد؟
چه كسي . . .
من، تو، او
چه كسي؟

۱۳۸۷ شهریور ۲۷, چهارشنبه

پرورش مهارتهاي عاطفي


شواهد بسياري وجود دارد كه نشان مي دهند افرادي كه در زمينه احساسات و عواطف خود قوي و چيره دست هستند، يعني احساسات خود را بخوبي كنترل مي كنن و احساسات ديگران را درك مي كنن و با آنها بخوبي كنار مي آيند، در هر زمينه زندگي ، از مزيت خوبي برخوردارن.
كساني كه مهارت هاي عاطفي پرورش يافته اي دارن همواره دوس دارن كه در زندگي شان ، راضي ، خوشنود و ثمر بخش باشن و برآن دسته از عادات فكري كه بهره وري شان را ارتقاء مي دهد مسلط باشن. كساني كه نتوانن به فعاليت عاطفي و احساسي خود نظم ببخشن همواره درگير جدالي دروني خواهن بود و همين امر موجب عدم تمركز آنها در هنگام كار و تفكر مي شود از انرژي فعال آنها مي كاهد.

آيا مي دانيد چگونه مي توانيم به فعاليت عاطفي و احساسي خود نظم ببخشيم؟

۱۳۸۷ شهریور ۲۰, چهارشنبه

مراقب باشيد

حساسيت زنان در قبال حوادث بيش از مردان است. اگر مردي در زندگي خود با مشكل روبرو شود، سعي مي كند با ورزش، كار مفرط و يا مواد مخدر و . . . خود را تسكين دهد. اما وقتي زنها درگير مسائل عاطفي ميشن به تدريج احساس درماندگي مي كنن و مستعد افسردگي هستن. اين حالت زماني به زن دست مي دهد كه او مي فهمد در دنياي تسخير شده توسط مردان فضاي زيادي برايش وجود ندارد.
تاثير عوامل اجتماعي ، تاكيد زياد بر روي جهان ظاهري و فقدان موفقيت هاي حرفه اي براي زن ها منجر به افسردگي و بدبيني آنها نسبت به مردان مي شود.

يكي از سئوال هاي مهمي كه در اينجا مطرح مي شود ، اينست كه چطور مي توان خاطرات مزاحم را از ذهن دور ساخت؟

صحبت كردن با دوستان و متخصصان درماني يا درددل كردن در يك جمله به حل مسئله كمك زيادي مي كند. كسي كه قالب مثبتي براي شرايط ناگوار خود مطرح مي كند از وضعيت مناسب تري برخوردار است. او مي تواند از صدمات روحي جلوگيري كند. براي كسب انرژي هر فردي نيازمند ساعتي از فراغت است، چند دقيقه مراقبه و تمركز، انجام تمرينات ورزشي، حتي آب دادن به گل ها، قدم زدن، تلفن به يك دوست، انجام چند تمرين يوگا و خواندن چند صفحه از يك كتاب ، انرژي از دست رفته را به شما برمي گرداند. هر چه اين فرصتها در زندگي شما بيشتر باشد ميزان خشنودي شما افزايش مي يابد.
عشق و محبت، آرامش خيال و خدمت به ديگران سه مفهوم اصلي زندگي هستن كه مي تواند سلامت روح و جسم مارو بهتر نمايد.

۱۳۸۷ شهریور ۱۲, سه‌شنبه

شعر

تا نسوزم
تا نسوزانم
تا مبادا بي هوا خاموش . . . .
پس چگونه
بي امان روشن نگه دارم
سالها اين پاره آتش را
در كف دستم؟
تا بدانم همچنان هستم!
قيصر امين پور

۱۳۸۷ شهریور ۱۱, دوشنبه

نواي اسرار آميز

لارسن : آدم وقتي زندگي رو دوست نداره به درجات والا پناه مي بره.
زنوركو : و آدم وقتي تعالي را دوست نداره تو لجن زندگي فرو مي ره.

لارسن: ماجراي ما واقعيه، به هم نزديكيم، با هم حرف مي زنيم، هر روز همديگر و لمس مي كنيم. هر روز وقتي بيدار مي شم پشت گردنشو مي بينم. ما اين خطر و پذيرفتيم كه يا همديگر و راضي كنيم يا مايوس. شما هيچوقت شهامتشو نداشتيد كه يك زوج بسازيد.
زنوركو: آره ضعفشو نداشتم!

لارسن: شهامت! شهامت قبول كردن تعهد، اعتماد كردن. شهامت اينكه ديگه مرد رويايي نباشيد بلكه مرد واقعي باشيد. مي دونيد معني صميميت چيه؟ معنيش چيز ديگري نيست مگر آگاه بودن به حدود توانايي خود. . . . اما شما از صميميت فرار كرديد تا هرگز با ضعف هاي وجودتون رو به رو نشيد.



قسمتي از كتاب نواي اسرار آميز ، نوشته شده توسط: اريك_ امانوئل اشميت.
حتما" بخونيد،

۱۳۸۷ شهریور ۹, شنبه

قله سبلان

سرانجام بعد از مدتها انتظار ، موفق شدم با يكي از دوستان چهار شنبه و پنج شنبه گذشته به قله 4811 متري سبلان برم.
جاي شما خالي، سفر بسيار بسيار لذت بخش و خوبي بود. خاطره سفر رو در سه صفحه نوشته بودم ، ولي تصميم گرفتم بنا به دلائلي اون رو اينجا بيان نكنم.
اميدوارم همه اين قله رو برن و خودشون تجربه كنن. بعضي از عكسهاي كه گرفتم رو ببينيد و لذت ببريد.




































۱۳۸۷ شهریور ۱, جمعه

عاشقانه دوستت دارم

عشق را نه در کلام
نه در شعر ، نه در قصه
عشق را تنها در تو باید جست.
در قلب مهربانت که به بزرگی دریاست
در عمق وجودت که به روشنی آفتابست
در تک تک سلول هایت که به وسعت آسمانست.
چه زیباست،
زندگی
من
تو
عشق.

۱۳۸۷ مرداد ۲۶, شنبه

شناخت و درک تفاوتها

هر نوع تفکری که اصرار در برابری و یگانگی جنسی می کند، خطرناک است . چون چنین فرضیه ای رفتار یگانه از مرد و زنی می طلبد که دارای سازمان مغزی کاملا" متفاوت اند .
گاهی درک این مساله دشوار است که چرا طبیعت باید زن و مرد را چنین متفاوت از یکدیگر بسازد. اما شاید سازگار نبودن محیط فعلی ما با بیولوزی ماست که باعث می شود مساله چنین به نظر برسد.
وقتی ریشه این تفاوتها درک شود نه تنها زندگی برای ما راحت می شود، بلکه می توان آنها را تحسین کرد.

مرد به دنبال قدرت، مقام ، و رابطه جنسی است. زن ارتباط، آرامش و عشق می خواهد، این ویژگیها در ذات هر زن و مردی نهفته است. درک این واقعیت، میتواند گره گشا باشد به شرط آنکه شناخت ودرک بیشتری از خود و مکمل خودمون داشته باشیم.
شیرین کردن زندگی در دستان خودمونه ، جای دیگری دنبالش نگردیم.

۱۳۸۷ مرداد ۲۳, چهارشنبه

پاسپورت


عكس از ما، تفسير از شما.

مردان تحليل رفته

برخي از نتايج تحقيقات صورت گرفته در خصوص زنان و مردان :
1 - در دهه ی اخیر، زنان ، پیوند های خود را با قطب مونث افزایش داده اند و معتقد ند هر چه نر است بد است و بالعکس، هر چه خوب است ماده است.
2 - جنگجویی در زنان، امروزه در بسیاری از موارد، قوی تر از مردان شده است. نیروی در فرهنگ مدرن، جنگجویی را در زنان و دختران تشویق و در مردان و پسران تقبیح می کند.
3 - یک جدال آگاهانه بین زن و مرد بسیار مفید است و موضوعات را روشن می کند. زنان مشتاق به گفتگو هستند و علاقه مند هستند با مردی که می تواند خوب آنها را درك كند، زندگی کنند، لیکن بیشتر مردان فاقد این توانایی هستند.
4 - اصراری که در قرن اخیر برکاستی های مردان و زشتی های پدر سالاری وجود دارد، زنان را تشویق به خوار کردن مردان می کند. در نتيجه قدرت اعتماد بنفس از آنها گرفته شده و نمي توانند وظايف خود را بخوبي انجام دهند.
5 - وقتی که پدر نتواند نیازهای روحی و جسمی مادر را برآورده کند، نگاه مادر به طرف پسر برای ارضای احساساتش می چرخد. رویاهای مادر ممکن است این باشد که پسر انتقام همه ی خشونت های مردان را بگیرد و یا این که فکر گسترده تری نسبت به ارزش های زنان داشته باشد.
6 - اکثر پسران و مردان امروز فاقد غرور، وقار و بالندگی هستند. آنها بدلیل ضعف عملکرد پدر و نهادهای تربیتی الگوهای رفتاری مناسبی ندارند، لذا نمی توانند بعنوان یک مرد نقش خود را ایفاء نمایند.
بنظر می رسد گنجینه پرباری از خواست ها و تمایلات در روح زنان و مردان وجود دارد که متاسفانه مورد توجه قرار نگرفته در نتیجه رضایتمندی چندانی ازهمدیگر ندارند و از اين رو آسيب هاي جدي به هر دو وارد شده است.

۱۳۸۷ مرداد ۲۰, یکشنبه

قصه آيرون جان


رابرت بلاي، شاعر ، مترجم و يك سخنور بين المللي است. كتاب مرد مرد ( ترجمه فريدون معتمدي ) اولين كتاب نثر اوست. اين كتاب دست آورد 10 سال كار بلاي با مردان در طي جلسه ها و همايش هايي است كه به او كمك مي كرد تا معناي ژرف رشادت و مردانگي را دوباره كشف كنند. معنايي كه وراي عقايد و باورهاي سطحي جامعه ي امروزي آنهاست.
بلاي با استفاده از داستان هاي كهن تصاويري از توانمردي و مردانگي سرزنده كه هم حامي است هم تعادل احساسي و رواني را نشان مي دهد براي ما ترسيم مي كند.
بلاي قصه آريايي آيرون جان را كه قدمتي چندين هزار ساله دارد، چارچوب كتابش قرار مي دهد. در اين داستا ن ، مردي باستاني ، راهبر پسر بچه اي مي شود و هر ماجرا در داستان، به منزله ي پله اي در راه رشد به طرف مردانگي مورد بحث قرار مي گيرد.
بلاي متوجه مي شود كه مردان جوان به همان اندازه كه محتاج آب هستند، تشنه ي پدر يا راهبر هم هستند. شماري از مردان امروز در فراق راهبر يا پدر مسئول ، يا راه افراط در مال اندوزي را انتخاب مي كنن، يادر راه معنويات غرق مي شوند. در اين كتاب از نيروي داستانهاي كهن براي رهنمايي و بيان ژرف ترين حقايق استفاده شده است.
مطالبي كه قبلا" تحت عناوين:
- مرد درون و زن درون
- پدر تاريك شده
- مرد تحليل رفته

نوشته بودم ، با بهره برداري از اين كتاب بوده، خواندن اين كتاب را به پسران و مردان جوان پيشنهاد مي كنم.

۱۳۸۷ مرداد ۱۴, دوشنبه

درباره من

عکس من
ليسانس علوم تربيتي از دانشگاه علامه طباطبايي ، فوق ليسانس برنامه ريزي از دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركزي. علاقه مند به كارهاي پژوهشي ، تحقيقي و آموزشي ، ورزش ( واليبال، تنيس روي ميز، كوه پيمايي، شطرنج و ...)

فهرست وبلاگ من